( 1 ) عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب ، از يكى از دوستانش ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه تنى چند كنار سعيد و عكرمه و طاوس و گمان مىكنم عطاء را هم نام برد نشسته بوديم . در آن روز نوبت نقل حديث با عكرمه بود . همگان چنان خاموش بودند كه گويى پرنده بر سرشان نشسته است . همين كه گفتار عكرمه تمام شد برخى از حاضران با انگشتان دست خود مىشمردند كه سى حديث گفت و برخى با شگفتى سر خود را به اين سو و آن سو مىگرداندند و هيچ كس در هيچ چيز با او مخالفت نكرد جز اينكه چون موضوع ماهى را نقل كرد [ 1 ] گفت : آن ماهى بر كنار آب پا به پاى آن دو حركت مىكرد . سعيد بن جبير اعتراض كرد و گفت : من گواهى مىدهم كه از ابن عباس شنيدم مىگفت ايشان آن ماهى را در زنبيل خود حمل مىكردند .
سليمان بن حرب از جرير بن حازم ، از خالد بن صفوان ما را خبر داد كه مىگفته است * به حسن بصرى گفتم : مىبينى اين بردهء ابن عباس - عكرمه - مىپندارد كه رسول خدا ( ص ) نبيذى را كه در كوزه است [ 2 ] حرام فرموده است ؟ حسن بصرى گفت : به خدا سوگند كه برده و وابستهء ابن عباس راست گفته است و پيامبر ( ص ) آن را حرام فرموده است .
شبابة بن سوار از مغيرة بن مسلم ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه عكرمه به خراسان آمد ، ابو مجلز گفت : از او در باره جلاجل حاجيان بپرسيد كه چيست . [ 3 ] گويد :
چون از عكرمه پرسيدند ، گفت : در اين سر زمين چنين پرسشى مطرح نيست . مقصود حركت حاجيان از عرفات به سوى مشعر الحرام است . چون پاسخ او را به ابو مجلز گفتند ، گفت :
راست گفته است .
شبابة بن سوار از ابو الطيب موسى بن يسار ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه عكرمه از سمرقند مىآمد ديدمش كه بر خرى سوار بود و دو جوال آكنده از ابريشم - پارچههاى ابريشمى - همراهش بود كه حكمران سمرقند به او جايزه داده بود . غلامى هم
هامش
[ 1 ] دربارهء ماهى حضرت موسى و يوشع عليهما السلام است كه موضوع آن در آيات 63 - 60 سوره كهف آمده است . براى اطلاع بيشتر به تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 7 ، چاپ مرحوم شعرانى ، ص 8 - 354 مراجعه فرماييد - م .
[ 2 ] . اعراب و ديگران گاهى اندكى مويز يا خرما يا جو در سبويى مىريخته و بر آن آب مىافزودهاند و تخميرى صورت مىگرفتهاند كه در كتابهاى لغت ذيل كلمه نبيذ درباره آن گفتگو شده است . به ابن منظور ، لسان العرب مراجعه فرماييد - م
[ 3 ] . جلاجل جمع جلجل به معنى زنگوله است كه بر گردن مركوب مىآويختهاند و به معنى حركت همراه با نشاط و چابكى است . به لسان العرب ، ج 11 ، ص 122 مراجعه فرماييد - م .