تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
( 1 ) با او بود . گويد : شنيده‌ام كه از عكرمه پرسيده‌اند چه چيزى تو را به اين سر زمين آورده است ؟ پاسخ داده است : نيازمندى . شبابة بن سواّر از شعبه ، از عمران بن حدير ما را خبر داد كه مىگفته است * عكرمة را ديدم در حالى كه عمامه‌اش پاره و فرسوده بود . گفتم : اجازه مىدهى اين عمامه‌ام را به تو بدهم ؟ گفت : ما جز از اميران هديه نمىپذيريم . عبد الوهاب بن عطاء عجلى از عمران بن حدير ما را خبر داد كه مىگفته است * من و مردى ديگر پيش عكرمه رفتيم ، بر سرش عمامه‌اى پاره ديديم . همراه من او را گفت : اين چه عمامه‌اى است ؟ ما عمامه‌هايى داريم - پيشكش دهيم . عكرمه گفت : از مردم چيزى نمىگيريم ، از اميران مىگيريم . من اين آيه را خواندم « بَلِ الانسان عَلى نَفسِه بصيرة » « آرى كه آدمى بر جان خويش بيناست » . [ 1 ] عكرمه خاموش ماند . من گفتم : حسن بصرى گويد اى آدمى زاده كردار تو سزاوارتر به تو است . گفت : آرى حسن راست گفته است . محمد بن سعد مىگويد از امية بن خالد براى من نقل كردند كه مىگفته است از شعبه شنيدم كه مىگفت خالد حذّاء مىگفته است * آنچه كه محمد بگويد از ابن عباس برايم نقل شده از عكرمه شنيده است كه او را به روزگار مختار در كوفه ديده است . موسى بن اسماعيل از ابو مضر غسان بن مضر ، از سعيد بن يزيد ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عكرمه بوديم ، گفت : شما را چه شده است كه چنين بينوا شده‌ايد ؟ حجاج بن محمد گويد : از شعبه ، از قول خالد حذّاء شنيدم كه مىگفته است * عكرمه را ديدم كه موهاى خود را به حنا رنگ مىكرد . عبيد اللَّه بن موسى از حسن بن صالح ، از سماك ما را خبر داد كه مىگفته است * در انگشت عكرمه انگشترى زرين ديدم . فضل بن دكين از فطر ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن عكرمه حله‌اى ذنيبى ديدم . [ 2 ] فضل بن دكين از عصام بن قدامة ما را خبر داد كه مىگفته است * عكرمه در جبه‌اى سپيد بدون آنكه پيراهن و رداء و ازار بر تن داشته باشد و بر ما پيشنمازى مىكرد . سليمان بن حرب و عارم بن فضل هر دو از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر دادند كه
هامش
[ 1 ] . آيه 14 ، سوره هفتاد و پنجم - قيامة . [ 2 ] . ابن منظور در لسان العرب ، ج 1 ، ص 391 مىگويد نوعى برد و حله بوده است - م .