تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
( 1 ) عكرمه است ، اين وابستهء ابن عباس است ، اين درياست از او بپرسيد . اسماعيل بن ابراهيم از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است به من خبر داده‌اند كه سعيد بن جبير مىگفته است * اگر عكرمه حديث خود را از مردم باز دارد ، سواران بر شتران راهوار به سوى او خواهند رفت - شتران را هوار به سوى او رانده خواهد شد . عبيد اللَّه بن موسى از شيبان ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است از سعيد بن جبير شنيدم كه مىگفت * شما احاديثى را از عكرمه نقل مىكنيد كه اگر من پيش او باشم خودش آن را نقل نمىكند . گويد : قضا را عكرمه آمد و همه آن حديثها را براى سعيد بن جبير نقل كرد . گويد : همگان خاموش بودند ، سعيد سخنى نگفت . و چون عكرمه بر خاست ، گفتند : نظرت چيست ؟ سعيد بن جبير سى حديث را شمرد و گفت : درست بود . سليمان بن حرب از حماد بن زيد از ايوب ما را خبر داد كه عكرمه مىگفته است * اينهايى كه پشت سرم مرا تكذيب مىكنند چرا در حضورم مرا تكذيب نمىكنند ؟ آرى اگر در حضور و رويا روى مرا تكذيب كردند در آن صورت به خدا سوگند كه درست مىگويند و تكذيب آنان صحيح است . سليمان بن حرب از حماد بن زيد ما را خبر داد كه * مردى به ايوب گفت : اى ابو بكر ، عكرمه متهم بوده است . ايوب خاموش ماند و پس از اندكى گفت : ولى من او را متهم نمىدانسته‌ام . عبد اللَّه بن ادريس از اعمش ، از حبيب ما را خبر داد كه مىگفته است * عكرمه پيش عطا و سعيد آمد و احاديث براى آن دو گفت . چون عكرمه رفت ، به آن دو گفتم : آيا چيزى از احاديث او را ناشناخته و نادرست ديديد ؟ گفتند : نه . محمد بن سعد - مولف طبقات - مىگويد از قول عبد الرزاق بن همّام به من خبر دادند كه مىگفته است ، معمر به ما گفت از ايوب شنيدم كه مىگفت * قصد داشتم هر جا كه ممكن باشد پيش عكرمه بروم . در حالى كه ميان بازار بصره بودم مردى را سوار بر خرى ديدم و به من گفتند اين عكرمه است . مردم گرد او جمع شدند . من هم جلو رفتم و نتوانستم چيزى از او بپرسم . مسائل را فراموش كردم ، همچنان كنار خرش ايستادم . مردم شروع به پرسيدن از او كردند و من حفظ مىكردم .