تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
( 1 ) امير المؤمنين ! پس از گزاردن نماز صبح تا هنگام دميدن خورشيد در نمازگاه خود مىنشيند و سپس به ديوار تكيه مىدهد و همهء اشخاص شريف به حضورش مىآيند و گفتگو مىكنند . چون پاسى از روز مىگذرد دو ركعت نماز مىگزارد و از جاى برمىخيزد و به خانهء همسران پيامبر ( ص ) مىرود و به آنان سلام مىدهند . سپس به خانهء خود مىرود ، فرداى آن روز هم همين گونه رفتار مىكند . معاويه گفت : در اين حال ما با او مسأله‌يى نداريم . [ 1 ] يحيى بن حماد از ابو عوانه ، از سليمان ، از حبيب بن ابى ثابت ، از ابو ادريس ، از مسيب بن نجبه براى ما نقل كرد كه مىگفته است * شنيدم على عليه السلام مىفرمود : آيا مىخواهيد دربارهء خود و افراد خانواده‌ام براى شما بگويم ؟ عبد الله بن جعفر اهل خوشى و لهو است . حسن بن على سفره‌دار و ميهمان نواز و جوانمردى شايسته از جوانمردان قريش است . ولى هر گاه كمربند استوار و جنگ دشوار گردد براى شما از او كارى ساخته نيست ! من و حسين از شماييم و شما از ماييد . [ 2 ] على بن محمد - مدائنى - از سليمان بن ايوب ، از اسود بن قيس عبدى براى ما نقل كرد كه مىگفته است * روزى حسن بن على ، حبيب بن مسلمه را ديد و فرمود : اى حبيب بسيارى از راه و روش تو در نافرمانى از خداوند متعال است . گفت : آمدن من به حضور پدرت اين چنين نيست . فرمود : آرى ، ولى تو براى هدفهاى نابودشونده و اندك اين جهانى فرمان بردار معاويه شدى . اگر كارهاى دنيايى تو را بر پا داشت ، تو را از دين فرو نشاند . اگر چنان بود كه چون كار بدى انجام مىدادى كار پسنديده‌يى هم انجام مىدادى و سخن پسنديده مىگفتى از آن جمله بودى كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است : « كردارى پسنديده و كردارى ناپسند را در هم آميختند شايد كه خدا توبه‌شان را بپذيرد » . [ 3 ] ولى تو چنانى كه
هامش
[ 1 ] . على بن محمد همان مدائنى است . اين روايت را بلاذرى به شماره 27 در انساب الاشراف و ابن عساكر در تاريخ دمشق به شماره 231 نقل كرده‌اند . [ 2 ] . چگونه مىتوان اين حديث را پذيرفت و حال آنكه معاصران ابن سعد در آثار خود خلاف اين مطلب را نوشته‌اند . به عنوان مثال اسكافى در گذشته به سال 240 كه از معاصران برجسته ابن سعد است در صفحات 182 و 151 كتاب ارزشمند المعيار و الموازنه و صفحات 130 و 155 ترجمهء آن به قلم اين بنده ، ضمن نقل گفتگوى امير المؤمنين با عبد الله بن وديعة انصارى ، داستان به جنگ رفتن حضرت مجتبى را براى از پا درآوردن زبرقان آورده است كه خوانندگان مىتوانند به آن مراجعه كنند . و نيز به خطبه شماره 200 در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 11 ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم ، مصر ، 1961 ميلادى ، ص 25 مراجعه شود . شماره اين خطبه در نهج البلاغه چاپ مرحوم فيض الاسلام 198 است . [ 3 ] . آيه 102 ، سوره نهم - توبه .