تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
( 1 ) آيا خدا را ستايش نمىكنى كه پارهء تن پيامبر بر تو سوار شود . [ 1 ] ابو معاويه و عبد الله بن نمير از اسماعيل بن ابى خالد ، از حكيم بن جابر براى ما نقل كرد كه مىگفته است * پدرم يكى از كنيزانمان را براى حسن بن على فرستاد . كنيزك دستمالى داشته كه هر گاه حسن بن على ( ع ) وضو مىگرفته است با آن صورت ايشان را خشك مىكرده است . آن كنيز مىگفته است : گويى اين كار حسن را خوش نداشتم . خواب ديدم كه جگرم از دهانم بيرون افتاد ، گفتم اين خواب در اثر پندار ناخوشايندى است كه دربارهء حسن داشتم . [ 2 ] على بن محمد - مدائنى - از ابو معشر ، از محمد ضمرى ، از زيد بن ارقم براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حسن بن على ( ع ) در حالى كه برد بلندى پوشيده بود بيرون آمد . پيامبر ( ص ) سخنرانى مىفرمود . دامن جامه به پاى حسن ( ع ) پيچيد و به زمين افتاد . پيامبر ( ص ) از منبر فرو آمد ، مردم حسن را از زمين بلند كردند و بر دوش گرفتند . رسول خدا او را گرفت و با خود برد و سپس بر دامن خود نشاند و فرمود : نسبت به فرزند شيفتگى و آزمون است ، من به سوى حسن مىرفتم و نمىفهميدم كجاست . [ 3 ] على بن محمد - مدائنى - از ابو عبد الرحمان عجلانى ، از سعيد بن عبد الرحمان ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * گروهى از قريش پيش معاويه فخر فروشى مىكردند و هر يك افتخار خود را مىگفت . معاويه به حسن ( ع ) كه حضور داشت ، گفت : اى ابو محمد ! تو كند گفتار و درمانده نيستى چه چيز از سخن گفتن باز مىداردت ؟ فرمود : اى امير هيچ كرامت و فضيلتى را بر نشمردند مگر آنكه مايه و ناب آن از من است و سپس اين بيت را خواند : « سخن در چيست ؟ كه من با مهارت پيشى گرفتم ، پيشى گرفتن اسبان نژاده از پرتو سپيده دم [ 4 ] » على بن محمد از محمد بن عمر عبدى ، از ابو سعيد براى ما نقل كرد كه مىگفته است * معاويه به يكى از قرشيان ساكن مدينه گفت : از احوال حسن بن على بگو : آن مرد گفت : اى
هامش
[ 1 ] . اين روايت را ابن عساكر در صفحه 136 شرح حال امام حسن و طبرانى در معجم الكبير ، ج 3 ، ص 14 به شماره 232 آورده‌اند و با توجه به توضيح ابن اثير در النهاية ، ج 2 ، ص 106 و ابن منظور در لسان العرب ، ج 14 ، ص 252 ترجمه شد . [ 2 ] . ابن عساكر به شماره 232 با سلسله سند ديگرى آورده است . [ 3 ] . بلاذرى در انساب الاشراف ، ص 7 و 14 به شماره‌هاى 4 و 12 آورده است : [ 4 ] . فيم الكلام و قد سبقت مبّرزا * سبق الجياد من المدى المتنفّس
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 24 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد