( 1 ) سمع سامع به حمد الله الاعظم ، له الملك و له الحمد و هو على كل شيءٍ قدير ، سمع سامع به حمد الله الامجد لا شريك له ، له الملك و له الحمد و هو على كل شىء قدير .
عبد الله بن جعفر رقى از عبد الله بن عمرو ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از شعيب بن سيار براى ما نقل مىكرد كه * حسن بن على ( ع ) پيش يكى از پسران طلحه رفت و فرمود : براى كارى كه مرا از آن چاره نيست پيش تو آمدهام . گفت : چه كار ؟ فرمود : خواهرت را به ازدواج من درآور . گفت : معاويه براى من نامه نوشته است و او را براى يزيد خواستگارى كرده است . حسن ( ع ) گفت : اينك كه پيش تو آمدهام از تصميم خود منصرف نمىشوم .
پسر طلحه خواهر خود را به ازدواج او درآورد و گفت : مىتوانى پيش همسر خود به روى .
امام حسن ( ع ) نخست براى آن زن جامهيى گرانبها و زيور فرستاد و سپس پيش او رفت .
چون اين خبر به معاويه رسيد براى مروان نوشت : پيش آن زن برو و او را مختار گردان كه - چه كسى را مىخواهد - آن زن امام حسن را برگزيد . معاويه آن را تأييد كرد . پس از رحلت حسن ( ع ) ، امام حسين آن بانو را به همسرى گرفت . [ 1 ]
ابو غسّان مالك بن اسماعيل نهدى از مسعود بن سعد ، از يونس بن عبد الله بن ابى فروة ، از ابو سعد شرحبيل براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حسن بن على ( ع ) پسران خود و پسران برادرش را جمع كرد و به آنان فرمود : اى پسران و برادرزادگان ! اكنون شما كوچكيد و به زودى نسبت به ديگران بزرگ مىشويد ، دانش بياموزيد و هر كس از شما كه نمىتواند آن را حفظ و روايت كند بنويسد و در خانهء خود بگذارد . [ 2 ]
فضيل بن دكين از عبد الرحمان بن عبد ربه ، از ابو سعد شرحبيل براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حسن و حسين ( ع ) را ديدم كه نماز واجب را پشت سر مروان مىگزاردند . [ 3 ]
فضل بن دكين از ابو الوسيم عبيد جمّال ، از سلمان بن ابى شدّاد براى ما نقل كرد كه مىگفته است * با حسن و حسين ( ع ) گروهه بازى مىكردم ، اگر من برنده مىشدم مىگفت :
آيا براى تو رواست كه بر پارهء تن پيامبر ( ص ) سوار شوى ؟ و هر گاه او برنده مىشد مىگفت :
هامش
[ 1 ] . ابن سعد در آغاز شرح حال حضرت امام حسن نوشته است كه نام اين بانو ، ام اسحاق بوده و پسرى به نام طلحه براى آن حضرت آورده است و نسلى از او باقى نمانده است .
[ 2 ] . شرحبيل متهم است كه راستگو نبوده است . به الجرح و التعديل ، ج 4 ، ص 338 مراجعه شود . اين حديث را بخارى در تاريخ كبير ، ج 8 ، ص 407 و ابن عساكر به شماره 283 و 284 آوردهاند .
[ 3 ] . بر فرض درستى اين روايت ، تقيه مىكردهاند كه از شر مروان در امان باشند .