تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
( 1 ) بخش و دوستان خود را پيروز فرماى و دشمنان خود را زبون ساز در حالى كه براى امت محمد عافيت باشد . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از على بن زيد نقل مىكند كه مىگفته است * به سعيد بن مسيب گفتم : قوم تو چنين گمان مىكنند كه چيزى تو را از حج گزاردن باز نداشته مگر اينكه با خود عهد كرده‌اى كه چون كعبه را ببينى خدا را بر پسر مروان بخوانى و او را نفرين كنى . گفت : من چنين تعهدى با خود نكرده‌ام وانگهى هيچ‌گاه نماز نمىگزارم مگر آنكه خدا را بر آنان فرا مىخوانم و آنان را نفرين مىكنم و من بيست و چند سال حج و عمره گزارده‌ام و حال آنكه فقط بر من يك حج و يك عمره واجب بوده است . من گروهى از قوم تو را مىبينم كه وام مىگيرند و حج و عمره مىگزارند و مىميرند و وام ايشان پرداخت نمىشود و همانا يك بار شركت در نماز جمعه براى من از حج و عمره مستحبى دوست داشتنىتر است . على بن زيد مىگويد : اين موضوع را به حسن بصرى گفتم . گفت : چيز درستى نگفته است اگر چنان بود كه او گفته بود ياران پيامبر ( ص ) حج و عمره مستحبى نمىگزاردند . ضحاك بن مخلد پدر عاصم نبيل از ابو يونس قزّى نقل مىكند كه مىگفته است * وارد مسجد مدينه شدم و ديدم سعيد بن مسيب تنها نشسته است ، گفتم : چرا تنها نشسته است . گفتند : او را از اينكه كسى با او همنشينى كند منع كرده‌اند . مسلم بن ابراهيم از سلام بن مسكين ، از عمران نقل مىكند كه مىگفته است * سى و چند هزار درم مقررى سعيد بن مسيب در بيت المال مانده بود . او را براى گرفتن آن فرا مىخواندند و او از پذيرفتن خوددارى مىكرد و مىگفت : مرا به آن نيازى نيست تا خداوند ميان من و بنى مروان حكم كند . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از على بن زيد نقل مىكند كه * به سعيد بن مسيب گفته شد چگونه است كه حجاج كسى و پيامى پيش تو نمىفرستد و تو را نمىجنباند و آزار نمىدهد ؟ گفت : به خدا سوگند نمىدانم جز اينكه روزى با پدرش وارد مسجد شد و نماز مىگزارد كه در آن ركوع و سجده را چنان كه شايد و بايد انجام نداد و من مشتى شن‌ريزه برداشتم و به او پراندم و گفته‌اند كه حجاج مىگفته است پس از اين موضوع همواره نماز خود را پسنديده و خوب انجام مىدهم . سليمان بن حرب و عمرو بن عاصم كلابى هر دو از سلام بن مسكين ، از عمران بن