( 1 ) آمد و شد مىكرد .
معن بن عيسى قزاز از مالك ، از ابن شهاب نقل مىكند كه مىگفته است * به سعيد بن مسيب گفتم : مناسب است گاهى باديهنشينى كنى و براى او صحرا و زندگى آن و دوشيدن شير شتران را گفتم . سعيد گفت : چگونه در آن صورت ممكن است براى نماز عشاء حاضر شد .
عمر و بن عاصم كلابى از سلام بن مسكين ، از عمران بن عبد الله نقل مىكند كه سعيد بن مسيب مىگفته است * هيچ خانهيى جز خانهء خودم در مدينه بر سر من سايه نيفكنده است ، فقط گاهگاهى به خانهء دختر خود مىروم و بر او سلام مىدهم .
كثير بن هشام از جعفر بن برقان ، از ميمون بن مهران براى ما نقل كرد كه مىگفته است * به من خبر رسيده است كه سعيد بن مسيب چهل سال چنان زود و به موقع به مسجد مىآمد كه هيچ گاه با مردم در حالى كه از مسجد بيرون آيند و نماز گزارده باشند روياروى نشد .
شهاب بن عباد عبدى از داود بن عبد الرحمان ، از بشر بن عاصم نقل مىكند كه مىگفته است * به سعيد بن مسيب گفتم : عمو جان چراگاهى از مدينه بيرون نمىروى تا همراه قوم خود سير و پياز بخورى . گفت : اى برادر زاده به خدا پناه مىبرم كه فضيلت بيست و پنج نماز را با پنج نماز عوض كنم . وانگهى از كعب شنيدم كه مىگفت : دوست مىداشتم كه شير در پستان شتران قطران مىشد و ما مجبور نبوديم در پى شتران به اين درهها برويم . شيطان هميشه همراه افراد تك رو و تنهاست و از دو نفر دور تر است .
احمد بن محمد بن وليد ازرقى از عطّاف بن خالد ، از ابن حرمله ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه مىگفته است * چشم درد شده است و به او گفتهاند اگر به ناحيه عقيق به روى و به سبزه زارها بنگرى اين درد تسكين مىيابد . او گفته است در آن صورت براى حضور در نماز جماعت عشاء و صبح چه كنم .
وليد بن عطاء بن اغرّ مكى از عبد الحميد بن سليمان ، از ابو حازم نقل مىكند كه مىگفته است * از سعيد بن مسيب شنيدم ، مىگفت : در شبهاى واقعهء حره من تنها در مسجد بودم و هيچ كس از خلق جز من در مسجد نبود . شاميان گروه گروه به مسجد مىآمدند و مىگفتند : اين پيرمرد ديوانه را بنگريد . و هر گاه وقت نماز فرا مىرسيد از داخل مرقد مطهر پيامبر ( ص ) صداى اذان مىشنيدم و خودم جلو مىرفتم و اقامه مىگفتم و در حالى كه در
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٥٠