( 1 ) ديدم كه در دامنم تخم مرغ افكنده شد . گفت : بايد مرغ تو ايرانى باشد با ايرانيان ازدواج كن .
گويد : به سريهيى رفتم و با زنى ايرانى ازدواج كردم . برايم فرزند متولد شد و حال آنكه پيش از آن فرزند براى من متولد نمىشد .
واقدى از عثيم بن نسطاس نقل مىكند كه * هر گاه كسى خوابى مىديد و براى سعيد بن مسيب نقل مىكرد نخست به او مىگفت : انشاء الله خير ديدهاى .
واقدى از عبد السلام بن حفص ، از شريك بن ابى نمر ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه مىگفته است * ديدن خرما در خواب در هر حال دلالت به رزق و روزى دارد و ديدن خرماى رطب در خواب در فصل خودش دلالت بر روزى دارد .
واقدى از صالح بن خوّات ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه مىگفته است * آخرين مهلت براى تعبير خواب و به حقيقت پيوستن آن چهل سال است .
واقدى از ابن ابى ذئب ، از مسلم خياط ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه مىگفته است * ديدن بند و زنجير در خواب دليل بر پايدارى در دين است . گويد ، مردى به سعيد گفت : اى ابو محمد در خواب چنان ديدم كه در سايه نشسته بودم به آفتاب رفتم . گفت : به خدا سوگند اگر خوابت راست باشد از مسلمانى و اسلام بيرون خواهى شد . گفت : اى ابو محمد چنان بود كه مرا به زور از سايه بيرون بردند و به آفتاب كشاندند و به پستى افتادم .
گفت : در اين صورت مجبور به كفر خواهى شد . گويد : آن مرد به روزگار عبد الملك مروان به جنگ رفت و اسير شدند و او را مجبور كردند تظاهر به كفر كند ، او بعدها آزاد شد و برگشت و به مدينه آمد و خود اين موضوع را نقل مىكرد .
واقدى مىگويد عبد الله بن جعفر و كسان ديگرى از ياران ما نقل مىكنند كه * عبد العزيز پسر مروان در ماه جمادى الاولى هشتاد و چهار در مصر بود . عبد الملك مروان پس از مرگ او براى دو پسر خود وليد و سليمان براى وليعهدى بيعت گرفت و به شهرها هم نوشت براى آن دو بيعت بگيرند . كارگزار عبد الملك بر مدينه در آن هنگام هشام بن اسماعيل مخزومى بود او مردم را براى بيعت با آن دو فراخواند و بيعت كردند . چون سعيد بن مسيب را براى بيعت فراخواندند ، نپذيرفت و گفت : باشد تا در اين مورد بنگرم .
هشام بن اسماعيل نخست سعيد را شصت تازيانه زد و سپس در حالى كه شلوارك مويين بر او پوشاندند او را در شهر گرداندند و او را تا بالاى گردنهء مدينه بردند و سپس برگرداندند . چون او را برگرداندند گفت : مرا به كجا برمىگردانيد ؟ گفتند : به زندان ، گفت : به خدا سوگند اگر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤٤