تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
( 1 ) را تازيانه زد همين كه تازيانه‌ها به بدن سعيد خورد ، خطاب به جابر گفت : به خدا سوگند كه تو بر طبق دستور قرآن در مورد اين زنى كه گرفتى عمل نكردى و خداوند مىفرمايد : « زنانى را كه براى شما حلال هستند به نكاح خود درآوريد دو يا سه يا چهار » [ 1 ] و حال آنكه تو زن پنجمى را گرفتى بدون اينكه عدّه چهارمى سپرى شود . بيش از چند شب باقى نمانده است ، هر كار مىخواهى بكن و به زودى خبرى به تو خواهد رسيد كه آن را سخت ناخوش خواهى داشت . گويد : چيزى نگذشت كه ابن زبير كشته شد . محمد بن عمر واقدى از موسى بن يعقوب ، از وليد بن عمرو بن مسافع عامرى ، از عمر بن حبيب بن قليع نقل مىكند كه مىگفته است * روزى كه كارها بر من دشوار شده و سر رسيد وام من بود با دلتنگى پيش سعيد بن مسيب نشسته بودم و نمىدانستم كجا بروم . ناگاه مردى آمد و خطاب به سعيد گفت : اى ابو محمد خوابى ديده‌ام . پرسيد چه خوابى ديده‌اى ؟ گفت : خواب ديدم كه گويى عبد الملك بن مروان را به زمين خواباندم و سپس به پشت برگرداندم و بر پشتش چهار ميخ كوبيدم . سعيد گفت : تو اين خواب را نديده‌اى . گفت : خودم اين خواب را ديده‌ام . سعى گفت : تعبير آن را برايت نمىگويم تا راست بگويى . گفت : ابن زبير اين خواب را ديده است و او مرا پيش تو فرستاده است ، سعيد گفت : اگر خوابش درست باشد عبد الملك بن مروان او را خواهد كشت و از صلب عبد الملك چهار پسر خليفه خواهند شد . عمر بن حبيب مىگويد : اين موضوع مرا واداشت كه به شام بروم و پيش عبد الملك رفتم و اين تعبير سعيد بن مسيب را به او خبر دادم ، خوشحال شد . او از سعيد و احوالش از من پرسيد كه به او خبر دادم و دستور داد وام مرا پرداختند و از او به خير و بهره رسيدم . محمد بن عمر واقدى از حكم بن قاسم ، از اسماعيل بن ابى حكيم نقل مىكند كه مىگفته است * مردى گفت : خواب ديدم كه گويى عبد الملك مروان چهار بار در جانب قبله مسجد پيامبر ( ص ) ادرار كرد . اين موضوع را به سعيد بن مسيب گفتم ، گفت : اگر خواب راستى باشد چهار تن از صلب او خليفه خواهند شد و در آن مسجد براى خطبه بر پا خواهند ايستاد . واقدى مىگويد : سعيد بن مسيب از بهترين خوابگزاران بود و آن را از اسماء دختر ابو بكر آموخته بود و اسماء آن را از پدرش فراگرفته بود .
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيه 3 سوره چهارم - نساء .