تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
( 1 ) است * به مدينه آمدم و از فقيه‌تر مردم آن سراغ گرفتم . مرا به سعيد بن مسيب راهنمايى كردند و از او مسائل خود را پرسيدم . يزيد بن هارون از عمر بن وليد شنّى ، از شهاب بن عباد عصرى نقل مىكند كه مىگفته است * حج گزاردم و سپس به مدينه رفتيم و از داناترين مردم مدينه سراغ گرفتيم . گفتند سعيد بن مسيب است . معن بن عيسى از مالك بن انس نقل مىكند كه * عمر بن عبد العزيز در مورد هيچ قضاوتى حكم صادر نمىكرد تا از سعيد بن مسيب در آن باره بپرسد . يك بار كسى را فرستاد كه از او بپرسد . آن شخص او را به حضور عمر بن عبد العزيز فراخواند و او آمد و همين كه وارد شد عمر بن عبد العزيز گفت : فرستاده اشتباه كرده است . ما او را فرستاده بوديم كه همان جا و در مجلس تو از تو بپرسد . معن بن عيسى از مالك بن انس نقل مىكند كه عمر بن عبد العزيز مىگفته است * در مدينه هيچ عالمى نيست مگر آنكه علم خود را به من عرضه مىدارد و همان علمى را مىآورد كه پيش سعيد بن مسيب است . عمرو بن عاصم كلابى از سلام بن مسكين ، از عمران بن عبد الله خزاعى نقل مىكند كه مىگفته است * سعيد بن مسيب از نام و نسب من پرسيد و چون گفتم ، گفت : پدرت به روزگار حكومت معاويه پيش من نشست و مسائلى پرسيد و من چنين و چنان پاسخ دادم . سلّام مىگفت : عمران نقل مىكرد كه به خدا سوگند او را چنين ديدم كه هيچ چيز به گوشش نمىرسد مگر اينكه آن را در دل خود فرا مىگيرد . واقدى مىگويد عبد الله بن جعفر و كسان ديگرى غير از او ، از ياران ما برايم نقل كردند كه * عبد الله بن زبير ، جابر بن اسود بن عوف زهرى را بر مدينه گماشت و او مردم را به بيعت با ابن زبير دعوت كرد . سعيد بن مسيب نپذيرفت و گفت : باشد تا مردم در اين مورد متفق شوند . جابر بن اسود ، سعيد بن مسيب را شصت تازيانه زد و چون اين خبر به ابن زبير رسيد نامه‌يى به جابر نوشت و او را سرزنش كرد و گفت : ما را با سعيد چه كار است آزادش بگذاريد . محمد بن عمر واقدى مىگويد از عبد الله بن جعفر شنيدم ، از عبد الواحد بن ابى عون نقل مىكرد كه مىگفته است * جابر بن اسود كارگزار ابن زبير در مدينه بود . او همسر عقدى پنجم خويش را پيش از آنكه عدّهء چهارمى تمام شود و عقد كرده بود و چون سعيد بن مسيب
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 241 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد