تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
( 1 ) بر سر داشت . فضل بن دكين از عبد الرحمان بن ايمن نقل مىكند كه مىگفته است * پدرم مرا پيش محمد بن حنفيه فرستاد و چون پيش او رفتم ديدم چشمايش را سرمه كشيده و ريش خود را قرمز كرده است . پيش پدرم برگشتم و گفتم : مرا پيش پيرمردى جلف و سبك فرستادى . گفت : اى پسر زن فرومايه ، او محمد بن على است . فضل بن دكين از فطر بن خليفة ، از منذر ثورى نقل مىكند كه * محمد بن حنفيه نبيذى كه در خم افكنده بودند مىآشاميد . محمد بن صلت از ربيع بن منذر ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * همراه محمد بن حنفيه بوديم خواست وضو بگيرد دو كفش روى هم پوشيده بود . هر دو كفش خويش را بيرون آورد و بر پشت پاهايش مسح كشيد . محمد بن ربيعة كلابى از اسماعيل ازرق ، از ابو عمر نقل مىكند كه مىگفته است محمد بن حنفيه در عيد فطر و قربان و هر جمعه غسل مىكرد . هنگامى كه در دره محصور بود نيز چنين مىكرد . و پس از خون گرفتن هم غسل مىكرد . يعلى بن عبيد از رشد بن كريب نقل مىكند كه مىگفته است * محمد بن حنفيه را ديدم انگشتر در دست چپ خويش مىكرد . محمد بن عمر واقدى از على بن عمر بن على بن حسين ، از عبد الله بن محمد بن عقيل نقل مىكند كه مىگفته است * در سال هشتاد و يكم هجرت از محمد بن حنفيه شنيدم كه مىگفت : اين شصت و پنجمين سال عمر من است و سن من از پدرم بيشتر شده است كه پدرم در شصت و سه سالگى در گذشت . محمد بن حنفيه در همان سال كه هشتاد و يكم بود درگذشت . محمد بن عمر واقدى از زيد بن سائب نقل مىكند كه مىگفته است * از ابو هاشم عبد الله بن محمد بن حنفيه پرسيدم پدرت كجا به خاك سپرده شد ؟ گفت : در بقيع . پرسيدم چه سالى ؟ گفت : آغاز سال هشتاد و يكم و او شصت و پنج ساله بود ، هر چند آن سال را به آخر نرساند و شصت و پنج سال بيش نداشت . محمد بن سعد مىگويد : خبر نداريم كه محمد بن حنفيه از عمر روايتى نقل كرده باشد . محمد بن عمر واقدى از زيد بن سائب نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدم ابو هاشم عبد الله بن محمد بن حنفيه در حالى كه به گوشه‌يى از بقيع اشاره مىكرد ، مىگفت : اين گور ابو القاسم يعنى پدرش است . او گفت : پدرم در محرم سال هشتاد و يكم درگذشت و آن سال
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 235 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد