تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
( 1 ) كردند و سپس عبيد الله بن على را به او سپردند و او همراه عبيد الله بيرون آمد و پيش مصعب رفت . مصعب به عبيد الله گفت : اى برادر چه چيزى تو را به انجام اين كار واداشت ؟ عبيد الله سوگند خورد كه به خدا قسم نه آن كار را مىخواسته و نه از آن آگاه بوده است و گفت : من اين كار را خوش نداشتم و از پذيرش آن خوددارى كردم ولى آنان انجام دادند . مصعب او را تصديق كرد و از او پذيرفت . در اين هنگام مصعب به عباد حبطى فرمانده جلو داران سپاه خود دستور داد براى رويارويى با لشكرهاى مختار پيشروى كند . او حركت كرد عبيد الله بن على هم همراهش بود و چون به منطقهء مذار رسيدند سپاهيان مختار هم فرا رسيدند و برابر ايشان فرود آمدند . ناگاه به لشكر مصعب شبيخون زدند و بيشتر افرادش را كشتند و فقط اندكى توانستند پراكنده بگريزند . عبيد الله بن على بن ابى طالب هم در آن شب كشته شد .

سعيد بن مسيّب

ابن حزن بن ابى وهب بن عمرو بن عائد بن عمران بن مخزوم بن يقظه . مادرش ام سعيد دختر حكيم بن امية بن حارثة بن اوقص سلمى است . فرزندان سعيد بن مسيب عبارتند از : محمد و سعيد و الياس و ام عثمان و ام عمرو و فاخته كه مادرشان ام حبيب دختر ابو كريم بن عامر بن عبد ذى الشرى بن عتاب بن ابى صعب بن فهم بن ثعلبة بن سليم بن غانم بن دوس است . و مريم كه مادرش كنيزى است . معلى بن اسد از عبد العزيز بن مختار ، از على بن زيد نقل مىكند كه مىگفته است * سعيد بن مسيب بن حزن خودش برايم نقل كرد كه پدر بزرگم حزن به حضور پيامبر آمده است . پيامبر ( ص ) از او پرسيده‌اند نامت چيست ؟ گفته است : حزن . پيامبر فرموده‌اند : نه كه نام تو سهل است . او گفته است : اى رسول خدا اين نامى است كه پدر و مادرم مرا به آن نامگذارى كرده‌اند و با همين نام ميان مردم معروف شده‌ام ، پيامبر ( ص ) سكوت فرمودند . راوى روايت مىگويد ، سعيد بن مسيب گفت : ميان خاندان ما اين اندوه و گرفتگى همواره مشهود است . محمد بن عمر واقدى از محمد بن عبد الله بن عبيد بن عمير ، از على بن زيد نقل مىكند كه مىگفته است * سعيد بن مسيب چهار سال پس از اينكه عمر بن خطاب به خلافت رسيد ، متولد شد و در هشتاد و چهار سالگى درگذشت .