( 1 ) حق مرا كوچك شمرد و مرا تحقير كرد و اگر گاهى پنج درم بر عهده من بود مىفرستاد و مطالبه مىكرد . عبد الملك به حجاج گفت : تو را بر او فرمانروايى نيست . و چون محمد بن حنفيه از مجلس بيرون رفت و پشت كرد ، عبد الملك گفت : خود را به او برسان و كدورتش را از دلش بيرون آور . حجاج خود را به او رساند و گفت : امير المؤمنين مرا فرستاده است تا كدورت و كينه را از دل تو بيرون كشم و هرگز خوش مباد آنچه كه تو را آزار دهد . محمد گفت : اى حجاج واى بر تو از خدا بترس و برحذرباش هيچ بامدادى نيست كه بندگان در آن درآيند مگر اينكه خداوند را بر هر يك از ايشان سيصد و شصت نظر است اگر آنان را فروگيرد با سرنوشت و تقدير فرو مىگيرد و اگر از گناهان ايشان درگذر با بردبارى درمىگذرد . حجاج گفت : چيزى از من نخواهى خواست مگر اينكه آن را به تو مىدهم .
محمد گفت : چنين خواهى كرد ؟ گفت : آرى . محمد گفت : از تو مىخواهم روزگار را قطع كنى . حجاج اين سخن را به عبد الملك گفت و عبد الملك به راس الجالوت پيام داد كه مردى از ما سخنى گفته است كه فقط از او شنيدهايم و گفتار محمد بن حنفيه را به او گزارش داد . راس الجالوت گفت : اين كلمه جز از خاندان پيامبر از زبان كس ديگرى بيرون نمىآيد .
قبيصة بن عقبه از سفيان ، از مغيره ، از ابراهيم نقل مىكند كه مىگفته است * حجاج خواست پاى خود را روى مقام ابراهيم بگذارد محمد بن حنفيه او را به شدت از اين كار منع كرد .
فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو از سفيان ، از يزيد بن ابى زياد ، از سالم بن ابى الجعد نقل مىكنند كه مىگفته است * محمد بن حنفيه را ديدم وارد كعبه شد و در هر گوشه آن دو ركعت و جمعاً هشت ركعت نماز گزارد .
فضل بن دكين از سفيان نقل مىكند كه محمد بن حنفيه مىگفته است * دنيا از ميان نخواهد رفت تا آنكه خصومتهاى مردم نسبت به يك ديگر در مورد پروردگارشان باشد .
محمد بن عمر واقدى از ابو معاويه ضرير ، از ابو مالك نقل مىكند كه مىگفته است * محمد بن حنفيه را ديدم در حالى كه سوار بر ماديان سپيد رنگى بود و رمى جمره مىكرد .
محمد بن عبيد از سفيان تمّار نقل مىكند كه مىگفته است * محمد بن حنفيه را در حالى كه محرم بود روز هشتم ذى حجه ديدم و بر سرش حنا و كتم نهاده بود .
فضل بن دكين از اسرائيل ، از نوير نقل مىكند كه مىگفته است * خود ديدم محمد بن حنفيه با حنا و كتم خضاب بسته است .
محمد بن عمر واقدى از مروان بن معاوية ، از سفيان تماّر نقل مىكند كه مىگفته است
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٣٣