تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
( 1 ) كنارى فرود آمده‌اى و همان‌گونه كه مىدانى ميان من و ابن زبير جنگ است و تو مشهور و داراى منزلتى و چنين مصلحت مىبينم كه در كشور من بدون اينكه با من بيعت كنى نمانى . اگر با من بيعت كردى ، كالاى بازرگانى صد كشتى را كه از درياى قلزم براى ما رسيده است تصرف كن و كشتيها و هر چه در آن است از تو باشد . علاوه بر آن دو ميليون درم به تو خواهم پرداخت كه فعلا پانصد هزار درم مىفرستم و يك ميليون و پانصد هزار درم ديگر را با آنچه مقررى كه براى خود و فرزندان و خويشاوندان و وابستگان و همراهانت بخواهى خواهم فرستاد . و اگر اين پيشنهاد را نمىپذيرى از سرزمين من به جايى برو كه مرا بر آن حكومت نباشد . گويد ، محمد بن حنفيه براى عبد الملك اين نامه را نوشت : « بسم الله الرحمان الرحيم از محمد بن على بن عبد الملك بن مروان ، سلام بر تو ، نخست پروردگارى را كه پروردگارى جز او نيست مىستايم . اما بعد ، تو انديشهء مرا دانسته و شناخته‌اى و از دير باز نظر مرا در مورد حكومت مىدانى و من بر هيچ كس به ياوه سخن نمىگويم . به خدا سوگند اگر همهء مردم جز نااهلان با حكومت من موافقت كنند هرگز با آنان جنگ نخواهم كرد . بديهى است از مردم كناره هم نمىگيرم تا آنكه همگى بر چيزى متفق شوند . از آنچه در مدينه مىگذشت به مكه گريختم . در همسايگى ابن زبير قرار گرفتم با من بدرفتارى كرد و از من خواست با او بيعت كنم و نپذيرفتم تا آنكه مردم دربارهء تو يا او هماهنگ شوند و سپس من هم چون ديگر مردم بيعت كنم و همچون يكى از ايشان باشم . سپس تو براى من نامه نوشتى و دعوت كردى پيش تو آيم . پذيرفتم و آمدم و در گوشه‌يى از گوشه‌هاى كشور تو ساكن شدم و به خدا سوگند من قصد مخالفت و ستيز ندارم . يارانم همراه من‌اند و با خود گفتيم اين جا سرزمين وفور و ارزانى است و ما نزديك تو خواهيم بود و از پيوند دوستى و خويشاوندى بهره‌مند مىشويم . اكنون چنين نامه‌يى نوشته‌اى و ما به خواست خداوند متعال از پيش تو باز مىگرديم . » موسى بن اسماعيل از ابو عونة ، از ابو حمزه نقل مىكند كه مىگفته است * همراه محمد بن حنفيه بودم . پس از آنكه بيش از چهل شب از مرگ ابن عباس گذشت از طائف به ايله حركت كرديم . عبد الملك براى محمد بن حنفيه عهدنامه‌يى نبشته بود كه او همراه يارانش وارد سرزمينهاى تحت حكومت عبد الملك بشود و همان جا مقيم باشد تا مردم در مورد حكومت كسى به توافق برسند . عبد الملك نامهء خود را با سوگند به خدا و ميثاق الهى كه ساخته بود ، ولى همين كه محمد بن حنفيه به شام رسيد عبد الملك به او پيام داد كه يا