( 1 ) آرام گذاشتن او خوددارى كرد و محمد همچنان او را از خود مىراند تا ابن زبير كشته شد .
فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو از يونس بن ابى اسحاق ، از سهل بن عبيد بن عمرو حارثى نقل مىكنند كه مىگفته است * چون عبد الملك ، حجاج را به مكه و مدينه گسيل داشت ، به او گفت : تو را بر محمد بن حنفيه هيچ تسلطى نيست . چون حجاج به حجاز آمد به محمد بن حنفيه پيام فرستاد و او را تهديد كرد و گفت : اميدوارم كه خداوند روزى مرا بر تو مسلط كند و در آن روز چنين و چنان خواهم كرد . محمد پيام داد كه اى كسى كه دشمن خويشتنى دروغ مىگويى مگر نمىدانى كه خداوند را در هر روز سيصد و شصت نظر يا نفحه رحمت است و من اميدوارم خداوند يكى از نظرها و نفحات خود را به من روزى فرمايد و براى تو بر من تسلطى قرار ندهد . گويد : حجاج اين موضوع را براى عبد الملك نوشت و عبد الملك هم آن را براى پادشاه روم نوشت . پادشاه روم در پاسخش نوشت كه به خدا سوگند اين سخن نه از گنجينه تو و نه از گنجينه خاندان تو است بلكه از گنجينه خاندان نبوت است .
محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن جعفر ، از صالح بن كيسان ، از حسن بن محمد بن على نقل مىكند كه مىگفته است * پس از آنكه ابن زبير كشته شد پدرم همچنان با حجاج براى عبد الملك بيعت نكرد . حجاج كسى فرستاد و او را احضار كرد و آمد . حجاج گفت :
خداوند دشمن خدا را كشت . محمد بن حنفيه گفت : هر گاه همهء مردم بيعت كنند من بيعت خواهم كرد . حجاج گفت : به خدا سوگند تو را خواهم كشت . محمد گفت : مگر نمىفهمى .
او گفت : به خدا سوگند تو را خواهم كشت . محمد گفت : مگر نمىفهمى و نمىدانى كه خدا را در هر روز سيصد و شصت لحظه و عنايت است كه در هر لحظه و گوشه چشم انداختن سيصد و شصت قضيه را حل و فصل مىفرمايد . شايد خداوند در يكى از اين لحظات و قضايا شر تو را از ما كفايت فرمايد . گويد : حجاج اين موضوع را براى عبد الملك نوشت و چون اين نامه به عبد الملك رسيد او را سخت خوش آمد و همان را براى پادشاه روم نوشت و چنين بود كه پادشاه روم براى عبد الملك نامهيى نوشته و او را تهديد كرده بود كه براى جنگ با تو سپاههاى فراوان گرد آوردهام و عبد الملك همان گفتار محمد بن حنفيه را براى پادشاه روم نوشت . گويد : عبد الملك براى حجاج بن يوسف نوشت ما مىدانيم كه محمد حنفيه قصد خلاف ندارد با او مدارا كن كه به هر حال خواهد آمد و بيعت خواهد كرد . و چون مردم همگى با عبد الملك بيعت كردند و عبد الله بن عمر هم بيعت كرد عبد الله بن عمر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٣٠