( 1 ) شعب على ( دره على ) شد . محمد بن حنفيه آن نامه را خواند . نامهيى بود كه اگر عبد الملك به يكى از برادران خود يا فرزندان خويش مىنوشت پيش از آن اظهار لطف و مهربانى نمىكرد . از جمله چيزها كه در آن نامه نوشته بود اين بود كه به من خبر رسيده است كه ابن زبير بر تو سخت گرفتهاست و پيوند خويشاوندى تو را بريده است و حق تو را كوچك شمرده است تا آنكه با او بيعت كنى و تو در مورد دين و نفس خودت نيك انديشه كردهاى و تو با اين كار كه انجام دادهاى او را بهتر مىشناسى . اينك شام در اختيار تو است هر جاى آن كه مىخواهى منزل كن ما همگى تو را گرامى مىداريم و پيوند خويشاوندى را رعايت مىكنيم و حق تو را مىشناسيم . محمد بن حنفيه به ياران خود گفت : اين راهى است كه آن جا برويم و از مكه بيرون آمد و ما هم همراهش بوديم . كثّير عزّة [ 1 ] هم همراهش بود و اين ابيات را سرود :
« تو امام بر حقى و در اين هيچ شك و ترديدى نداريم ، تو همانى كه به او خشنوديم و اميدوار ، تو پسر بهترين مردم پس از پيامبرى ، اى پسر على حركت كن و چه كسى همچون على است ، حركت كن تا به سرزمينهاى قبايل كلب و بلىّ برسى » .
ابو الطفيل مىگويد : حركت كرديم و در شهر ايلة فرود آمديم . آنان با ما بسيار پسنديده رفتار كردند . ما هم بهتر از ايشان با ايشان رفتار كرديم . و مردم ايلة محمد بن حنفيه را به شدت دوست مىداشتند و در تعظيم او و يارانش كوشا بودند . گويد : محمد بن حنفيه همواره ما را امر به معروف و نهى از منكر مىكرد و به هيچ كس از مردم در جوار ما ستم نمىشد . اين موضوع به اطلاع عبد الملك رسيد و بر او گران آمد و با قبيصة بن ذؤيب و روح بن زنباع كه مشاوران ويژهاش بودند رايزنى كرد . گفتند : صلاح نمىبينيم اجازه دهى با اين سيرت پسنديده كه دارد ، نزديك تو مقيم باشد مگر اينكه با تو بيعت كند يا او را به همان حجاز برگردانى . عبد الملك براى محمد بن حنفيه نوشت : تو در سرزمينهاى من آمدهاى و
هامش
[ 1 ] . كثير بن عبد الرحمان بن ابى جمعه از قبيلهء خزاعه و از شاعران شيعه قرن اول هجرى است . براى اطلاع بيشتر از نمونه اشعار و منابعى كه شرح حالش آمده است به ابن قتيبه ، الشعر و الشعراء ، چاپ بيروت ، 1969 ميلادى ص 22 - 410 مراجعه فرماييد .انت امام الحق لسنا نمترى * انت الذى نرضى به و نرتجى
انت ابن خير الناس من بعد النبى * با بن على سر و من مثل على
حتى تحلّ ارض كلبٍ و بلىّ