( 1 ) ابو الطفيل مىگويد : چون از شام برگشتيم ، محمد بن حنفيه به موالى خود و كسانى از اهل كوفه و بصره كه همراهش بودند اجازه داد و آنان از مدين برگشتند و ما به مكه رفتيم و همراه او در دره منى منزل كرديم . بيش از دو يا سه شب نگذشت كه ابن زبير به محمد پيام فرستاد از اين منزل برو و در همسايگى ما مباش . ابن حنفيه گفت : « شكيبا باش و براى رضاى خدا صبورى كن » [ 1 ] و اين كار بزرگى نيست هر كس بر كارى كه چارهيى براى آن نيابد بايد صبر كند تا خداوند راه بيرون شدنى از آن گرفتارى برايش فراهم فرمايد . به خدا سوگند من هرگز ارادهء شمشير نكردهام و اگر اراده كرده بودم هرگز ابن زبير با من چنين بازى نمىكرد و اگر من خود تنها بودم و او با همهء سپاهيانش باز هم گستاخى نمىكرد . ولى به خدا سوگند من آهنگ چنين كارى ندارم و ابن زبير هم در بدرفتارى نسبت به من كوتاهى نخواهد كرد و به هر حال از همسايگى من ناراحت است . محمد بن حنفيه به طايف رفت و آن جا مقيم بود تا آنكه حجاج در اول ماه ذى قعده سال هفتاد و دوم هجرت براى جنگ با ابن زبير آمد و او را محاصره كرد و سرانجام در سه شنبه هفدهم جمادى الآخر سال بعد او را كشت . گويد : آن سال محمد بن حنفيه از طايف آمد و حج گزارد و سپس به همان دره برگشت و مقيم شد .
محمد بن عمر واقدى از عبد الرحمان بن ابى الموال ، از حسن بن على بن محمد بن حنفيه ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * چون محمد بن حنفيه در سال هفتاد و دوم به دره برگشت و ابن زبير هنوز كشته نشده ولى محصور بود ، حجاج كه ابن زبير را در محاصره داشت به محمد بن حنفيه پيام داد و كسى فرستاد كه بايد با عبد الملك بن مروان بيعت كنى . محمد گفت : تو از توقف من در مكه و رفتنم به طائف و شام آگاهى كه به سبب خوددارى من از بيعت با ابن زبير و عبد الملك بوده است تا اينكه مردم نسبت به يكى از آن دو توافق كنند . من مردى هستم كه مخالفتى ندارم و چون ديدم مردم با يك ديگر اختلاف دارند از ايشان كناره گرفتم تا اتفاق نظر پيدا كنند . به محترمترين سرزمينهاى خدا يعنى مكه كه در آن پرندگان هم در امانند پناه آوردم . ابن زبير با من بدرفتارى كرد . به شام كوچ كردم .
عبد الملك نزديك بودن من را خوش نداشت . باز به حرم برگشتم . اكنون هم اگر ابن زبير كشته شود و مردم به عبد الملك اتفاق كنند ، با تو براى او بيعت خواهم كرد . حجاج راضى نشد و گفت : بايد حتما با عبد الملك بيعت كند و محمد بن حنفيه هم نپذيرفت . حجاج هم از
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيه 127 سوره شانزدهم - نحل .