تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
( 1 ) درافتاده‌اند . و اينك مهدى براى تو نامه‌يى نوشته است و اين اشخاص گواهند . در اين هنگام يزيد بن انس اسدى و احمر بن شميط بجلى و عبد الله بن كامل شاكرى و ابو عمره كيسان آزاد كرده و وابستهء قبيلهء بجيلة گفتند : گواهى مىدهيم كه اين نامهء محمد است و هنگامى كه محمد بن حنفيه آن را به مختار داد حضور داشتيم . ابراهيم آن نامه را گرفت و خواند و گفت : من نخستين كس خواهم بود كه پاسخ مثبت مىدهم و او به ما فرمان داده است از تو فرمانبرى كنيم و تو را يارى دهيم . اكنون هر چه مىخواهى بگو و به هر كار كه مىخواهى فراخوان . پس از آن ابراهيم همه روز سوار مىشد و به خانهء مختار مىرفت و اين موجب مىشد مختار در سينه‌هاى مردم بزرگ شود . چون اين خبر به ابن زبير رسيد رفتارش نسبت به محمد بن حنفيه دگرگون شد و كار مختار هر روز استوارتر مىشد و پيروانش فزونى مىيافتند . مختار شروع به تعقيب قاتلان حسين ( ع ) و كسانى كه آنان را يارى داده بودند كرد و آنان را مىكشت و سپس ابراهيم بن اشتر را به سرپرستى بيست هزار نفر به جنگ عبيد الله بن زياد فرستاد . ابراهيم ، عبيد الله بن زياد را كشت و سرش را پيش مختار فرستاد و مختار همان دم آن سر را در سبدى چرمى نهاد و براى محمد بن حنفيه و على بن حسين و ديگر افراد بنى هاشم فرستاد . چون على بن حسين سر عبيد الله را ديد بر حسين ( ع ) رحمت فرستاد و گريست و فرمود : سر حسين ( ع ) را هنگامى پيش عبيد الله بن زياد بردند كه چاشت مىخورد و سر او را هم هنگامى پيش ما آوردند كه چاشت مىخورديم و شايسته است كه تمام افراد خاندان هاشم خطبه‌يى در ستايش مختار و دعا براى او ايراد كنند و او را به خوبى ياد نمايند . ابن حنفيه كار مختار و اخبارى را كه از رفتار او مىرسيد خوش نمىداشت و بسيارى از رفتار و كردارش را نمىپسنديد . ابن عباس مىگفت : او انتقام خون ما را گرفت و از سوى ما ستيز كرد و ما را ترجيح داد و به ما پيوست ، و در حضور همگان او را مىستود . و چون كار مختار سر و سامان گرفت براى محمد بن حنفيه چنين نوشت : « براى محمد بن على مهدى از مختار بن ابى عبيد خون آل محمد ، اما بعد همانا خداوند تبارك و تعالى هرگز از قومى انتقام نمىگيرد مگر آنكه حجت بر ايشان تمام گرداند و همانا خداوند تبهكاران و پيروان آنان را تباه و نابود فرمود . اندكى از ايشان باقى مانده‌اند و اميدوارم خداوند اين گروه را نيز به آنان كه از ميان رفته‌اند ملحق فرمايد » . محمد بن عمر واقدى از ربيعة بن عثمان و محمد بن عبد الله بن عبيد بن عمر و اسحاق بن يحيى بن طلحه و هشام بن عمارة ، از قول سعيد بن محمد بن جبير بن مطعم و حسين بن