( 1 ) نقل مىكند كه مىگفته است * هر كس مردى را براى عدلى كه از او ظاهر شده است و براى رضاى خداوند دوست بدارد و حال آنكه آن مرد در علم خدا از دوزخيان باشد خداوند او را به سبب دوست داشتن آن مرد پاداش مىدهد ، همان گونه كه يكى از بهشتيان را دوست داشته باشد . و هر كس براى رضاى خداوند مردى را كه از او ستمى ظاهر شده است دشمن بدارد و آن مرد در علم خدا از بهشتيان باشد او را پاداش مىدهد همچنان كه يكى از دوزخيان را دشمن بدارد .
محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن جعفر ، از ام بكر دختر مسور نقل مىكند كه مىگفته است * مختار بن ابى عبيد در محاصرهء نخست عبد الله بن زبير همراه او بود و از استوارترين طرفداران او بود و به عبد الله بن زبير چنان نشان داده بود كه شيعهء ابن زبير است .
ابن زبير هم شيفتهء او بود و هر چه دربارهء او مىگفتند سخنى بر ضد او گوش نمىداد . مختار پيش محمد بن حنفيه آمد و شد داشت و محمد نسبت به او نظر خوبى نداشت و بسيارى از مطالبى را كه مىگفت نمىپذيرفت . مختار به محمد بن حنفيه گفت : من به عراق مىروم .
محمد گفت : برو و عبد الله بن كامل همدانى هم همراه تو خواهد آمد . محمد به عبد الله گفت : از مختار بر حذر باش و بدان كه او چندان امين نيست . مختار پيش ابن زبير هم آمد و به او گفت : بدان و توجه داشته باش كه بودن من در عراق براى تو سود بخشتر از ماندن من اين جاست . ابن زبير هم به او اجازه داد . مختار همراه عبد الله بن كامل همدانى رفت و ابن زبير ترديدى در خيرخواهى مختار نداشت و حال آنكه مختار مصر در مخالفت و نيرنگ بود . آن دو بيرون آمدند . در منطقه عذيب با كسى برخوردند . مختار به او گفت : ما را از چگونگى حال مردم آگاه كن . گفت : من مردم را در حالى رها كردم كه همچون كشتى بدون ناخدا سرگردان بودند . مختار گفت : من ناخداى آن كشتى هستم كه آن را بر پا و مستقيم خواهد كرد .
محمد بن عمر واقدى از عبد الرحمان بن ابى الزناد ، از هشام بن عروه ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * چون مختار به عراق آمد شروع به آمد و شد پيش عبد الله بن مطيع كرد . ابن مطيع در آن هنگام از طرف ابن زبير حاكم كوفه بود . مختار در ظاهر براى ابن زبير خيرخواهى مىكرد و در نهان بر كارهاى او عيب مىگرفت و مردم را براى بيعت با محمد بن حنفية فرا مىخواند . آنان را بر ضد ابن مطيع تحريك و تشويق مىكرد و گروهى از پيروان خود را سوار بر اسب از پى خود به حركت وامىداشت . ابن مطيع كه چنين ديد
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢١٦