تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
( 1 ) شعبة ، از عمرو بن مرّة ، از عبد الله بن حارث ، از زهير بن اقرّ براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حسن بن على پس از كشته شدن پدرش بر منبر بود و براى ما سخنرانى مىكرد . مردى از قبيله از دشنوءة برخاست و گفت : خود پيامبر را ديدم كه حسن را بر دامن خود نشانده بود و مىفرمود : هر كس مرا دوست مىدارد بايد كه او - حسن - را دوست بدارد و حاضران اين موضوع را به غايبان برسانند . و اگر فرمان پيامبر ( ص ) نبود در اين باره به هيچ كس چيزى نمىگفتم ، سپس بر جاى خود نشست . [ 1 ] سفيان بن عيينة از زهرى ، از ابو سلمه ، از ابو هريرة براى ما نقل كرد كه مىگفته است * اقرع پيامبر ( ص ) را ديد كه حسن را مىبوسد . گفت : من ده پسر دارم و هرگز هيچ يك را نبوسيده‌ام . پيامبر فرمود : آن كس كه مهر نورزد بر او مهرورزى نمىشود . سفيان در دنبالهء اين حديث افزوده است كه يكى از مردم به اقرع گفت : تو را چه كنم اگر خداوند رحمت را از تو بيرون كشيده باشد . [ 2 ] ابو الوليد هشام طيالسى و شبابة بن سوار و يحيى بن عباد همگى از شعبه ، از عدى بن ثابت براى ما نقل كردند كه مىگفته است ، از براء بن عازب شنيدم كه مىگفت * پيامبر ( ص ) را ديدم كه حسن را بر دوش داشت و مىفرمود : پروردگارا ! من او را دوست مىدارم تو نيز او را دوست بدار . [ 3 ] فضل بن دكين از فضيل بن مرزوق ، از عدى بن ثابت ، از براء بن عازب براى ما نقل كرد كه * پيامبر ( ص ) دربارهء حسن فرموده است : پروردگارا همانا كه من او را دوست مىدارم تو نيز او را دوست بدار . [ 4 ] فضل بن دكين از اسرائيل ، از سالم بن ابى حفصة ، از ابو حازم براى ما نقل كرد كه مىگفته است شنيدم ابو هريره مىگفت از پيامبر ( ص ) شنيدم مىفرمود * هر كه حسن و حسين را دوست بدارد مرا دوست مىدارد و هر كه آن دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است . [ 5 ]
هامش
[ 1 ] . بخارى در تاريخ كبير ، ج 3 ، ص 428 و احمد بن حنبل در مسند ، ج 5 ، ص 366 و حاكم در مستدرك ، ج 3 ، ص 173 و ذهبى در سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 170 و بوصيرى در اتحاف سادة المهرة ، ج 3 ، برگ 60 ب آن را آورده‌اند . [ 2 ] . عبد الرزاق در المصنف ، ج 11 ، ص 298 و بخارى در ادب المفرد ، ج 1 ، ص 186 آورده‌اند . [ 3 ] . بخارى و مسلم در صحيح و بخارى در ادب المفرد ، ج 1 ، ص 161 و ديگران آورده‌اند . [ 4 ] . ترمذى در الجامع ، ج 5 ، ص 661 و ذهبى در سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 166 و طبرانى در معجم الكبير ، ج 3 ، ص 19 آورده‌اند . [ 5 ] . ابو داود طيالسى به شماره 2502 در مسند خود ، و ابن ماجه به شماره 143 در سنن خود آورده‌اند .