تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
( 1 ) يك بار عيينة بن حصن فزارى كه حضور داشت به پيامبر گفت : شگفتا كه مىبينم اين چنين با اين كودك رفتار مىكنى ! برخى از پسران من به مردى رسيده و ريش درآورده‌اند و تاكنون آنها را نبوسيده‌ام و نمىبوسم . پيامبر ( ص ) فرمود : من چه كنم كه خداوند مهربانى را از دل تو بيرون كشيده است . محمد بن بشر در حديث خود افزوده است كه پيامبر فرمود : آن كس كه مهرورزى نكند بر او مهرورزى نمىشود . اسماعيل بن ابراهيم اسدى از ابن عون ، از عمير بن اسحاق براى ما نقل كرد كه مىگفته است * ابو هريره را ديدم كه حسن بن على را ديد و به او گفت : شكمت را براى من برهنه كن تا همان جايى را كه خود ديدم پيامبر ( ص ) مىبوسيد ، ببوسم . گويد : حسن ( ع ) شكم خود را برهنه كرد و ابو هريره آن را بوسيد . [ 1 ] ابو عامر عبد الملك بن عمرو عقدى از زمعة بن صالح ، از سلمة بن وهرام ، از عكرمة ، از ابن عباس به ما خبر داد كه * پيامبر ( ص ) حسن بن على را بر دوش گرفته بود ، مردى گفت : اى پسر ! چه نيكو مركبى كه سوار شده‌اى . پيامبر ( ص ) فرمود : و او چه نيكو سوارى است . [ 2 ] محمد بن اسماعيل بن ابى فديك مدنى از هشام بن سعد ، از نعيم مجمّر ، از ابو هريرة براى ما نقل كرد كه مىگفته است * هرگز حسن بن على را نديدم مگر اينكه از ديدگانم اشك سرازير شد . و اين بدان سبب است كه پيامبر ( ص ) روزى از خانه بيرون آمد و مرا در مسجد ديد ، دستم را گرفت و من همراه ايشان به راه افتادم . هيچ سخنى با من نفرمود . به بازار بنى قينقاع رسيديم ، در آن گشتى زد و نگاهى فرمود و برگشت . من همچنان همراه ايشان بودم . به مسجد رسيديم ، نشست و زانوهاى خود را در بر گرفت و به من فرمود : اى فلان ! كودك را براى من فراخوان . ابو هريره گويد : در اين هنگام حسن شتابان آمد و بر دامن پيامبر نشست و دست خود را داخل ريش پيامبر ( ص ) كرد . پيامبر ( ص ) دهان حسن را گشود و زبان خود را در دهانش نهاد و فرمود : پروردگارا ! من او را دوست مىدارم او را دوست بدار ، و هر كه او را دوست مىدارد ، دوست بدار . [ 3 ]
هامش
[ 1 ] . احمد بن حنبل در مسند ، ج 2 ، ص 488 و 472 و نيز در فضائل ، و طبرانى در معجم الكبير ، ج 3 ، ص 73 و 19 و ديگران اين حديث را نقل كرده‌اند . [ 2 ] . ترمذى در جامع ، ج 5 ، ص 661 به شماره 3784 ، و ابن اثير در اسد الغابة ، ج 2 ، ص 13 و حاكم در مستدرك ، ج 3 ، ص 170 و ديگران با تفاوتهاى اندك لفظى آورده‌اند . [ 3 ] . احمد بن حنبل در مسند ، ج 2 ، ص 532 و ابن كثير در البداية و النهاية ، ج 8 ، ص 34 و حاكم نيشابورى در مستدرك ، ج 3 ، ص 178 و ابو نعيم در حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 35 اين موضوع را با تفاوتهاى اندكى آورده‌اند .