( 1 ) بيعت با ابن زبير و امان گرفتن براى بنى اميه از شام همراه عمرو بن سعيد بن عاص بيرون آمد و چون به ناحيهء اذرعات كه همان شهر بثنيّة است رسيد با عبيد الله بن زياد كه از عراق بر مىگشت ، برخوردند . عبيد الله بن زياد از مروان پرسيد به كجا مىروى ؟ و چون به او خبر داد كه كجا مىرود ، گفت : سبحان الله آيا براى خود اين كار را مىپسندى كه با ابو خبيب ( ابن زبير ) بيعت كنى و حال آنكه تو سرور و سالار خاندان عبد منافى و به خدا سوگند تو براى خلافت از او شايستهترى . مروان گفت : انديشهء صواب و كار درست چيست ؟ گفت :
اينكه برگردى و مردم را به بيعت با خود فراخوانى . من قريش و وابستگان خودمان را كفايت خواهم كرد و هيچ كس از ايشان با تو مخالفت نخواهد كرد . عمرو بن سعيد هم گفت : راست مىگويد كه تو برگزيده و پيرمرد و سرور قريشى و مردم به كسى جز اين پسرك خالد بن يزيد بن معاويه توجهى ندارند . تو با مادر او ازدواج كن تا اين پسر در دامن تو قرار بگيرد و مردم را به دعوت براى خود فراخوان . من هم يمانيان را براى تو كفايت مىكنم و آنان با من مخالفت نمىكنند . يمانىها فرمان عمرو بن سعيد را مىپذيرفتند . عمر و بن سعيد به مروان گفت : به شرط آنكه با من براى وليعهدى خويش بيعت كنى . مروان گفت : آرى چنين مىكنم .
مروان و عمرو بن سعيد و كسانى كه همراهشان بودند برگشتند . عبيد الله بن زياد هم روز جمعهيى وارد دمشق شد و نخست به مسجد رفت و نماز گزارد و سپس از مسجد بيرون آمد و در محلهء باب الفراديس ساكن شد . عبيد الله بن زياد هر روز سوار مىشد و پيش ضحاك بن قيس مىرفت و سلام مىداد و به خانه خود برمىگشت . تا آنكه يك روز به ضحاك گفت :
اى ابو انيس شگفت است كه تو با آنكه پيرمرد و سالار قريش و مردم به خلافت تو راضىترند براى ابن زبير دعوت مىكنى . تو مردم را براى بيعت با خويشتن فراخوان و ضحاك سه روز مردم را به بيعت با خود دعوت مىكرد . مردم به او گفتند : تو بيعت و عهد و پيمان ما را براى مردى گرفتى و اكنون بدون آنكه بدعت و گناهى انجام داده باشد ما را به خلع كردن او از خلافت دعوت مىكنى . ضحاك كه چنين ديد بار ديگر مردم را به بيعت با ابن زبير فراخواند ، ولى همين موضوع سبب شد كه در نظر مردم تباه شود و دلهاى ايشان از او رميده گردد . عبيد الله بن زياد كه مىخواست نسبت به او مكر كند گفت : هر كس اين چيزى را كه تو مىخواهى بخواهد نبايد در شهر و حصارى فرود آيد ، بلكه بايد مبارزه كند و مردم و اسب و سلاح جمع آورد . اكنون هم از دمشق بيرون بود و سپاهها را گرد خود جمع كن .
ضحاك از دمشق بيرون رفت و در ناحيهء مرج فرود آمد . عبيد الله بن زياد در دمشق بود و
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦١