تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
( 1 ) مروان آرام گرفت و پنداشت موضوع همان گونه است كه مادر خالد مىگويد و او را در اين گفتار خود راستگو پنداشت و در خانهء او ماند تا هنگام خواب نيمروزى او رسيد و در خانهء مادر خالد خوابيد . چون مروان را خواب در ربود مادر خالد و كنيزكانش برخاستند و نخست درها را بستند ، آن گاه مادر خالد وساده‌يى برداشت و روى چهره و دهان مروان گذاشت و خود و كنيزانش آن را چندان فشردند كه مروان درگذشت . آن گاه برخاست و گريبان دريد و دستور داد كنيزانش گريبانهاى خود را دريدند و بانگ برداشتند كه امير المؤمنين ناگهانى درگذشت و اين در روزهاى اول ماه رمضان سال شصت و پنج هجرى بود و در آن هنگام مروان شصت و چهار ساله بود . حكومت او فقط بر شام و مصر بود و هشت ماه و برخى گفته‌اند شش ماه بوده است . روزى امير المؤمنين على ( ع ) در حالى كه به او مىنگريست گفت : اين شخص رايت گمراهى را بر دوش خواهد كشيد و اين پس از سپيد شدن موهاى زلفش خواهد بود و او را حكومتى است به همان اندازه كه سگ بينى خود را مىليسد . [ 1 ] مردم شام پس از مرگ مروان با عبد الملك بن مروان بيعت كردند . شام و مصر در دست عبد الملك بود و عراق و حجاز در دست عبد الله بن زبير و هفت سال جنگ و درگيرى ميان آنان ادامه داشت تا آنكه ابن زبير در مكه روز سه شنبه هفده روز از جمادى الاولى سال هفتاد و سه هجرى گذشته كشته شد و عمر او به هنگام كشته شدن هفتاد و دو سال بود . و پس از كشته شدن او حكومت براى عبد الملك بن مروان استوار شد . مروان از عمر بن خطاب روايت مىكرد كه مىگفته است هر كس چيزى را به ارحام خويش ببخشيد حق باز گرفتن آن را ندارد . مروان همچنين از عثمان و زيد بن ثابت و يسرة دختر صفوان و سهل بن سعد ساعدى رواياتى نقل كرده است . مروان به هنگام حكومت خويش در مدينه معمولا اصحاب پيامبر ( ص ) را جمع و با آنان مشورت مىكرد و در مواردى كه آنان اتفاق نظر پيدا مىكردند ، عمل مىكرد . همچنين همهء صاعها و پيمانه‌ها را جمع كرد و سنجيد و درست‌تر آن را برگزيد و دستور داد با آن وزن كنند كه به پيمانهء مروانى معروف شد و آن پيمانهء مروانى نيست بلكه همان پيمانهء رسول خدا ( ص ) است كه پس از سنجش با پيمانه‌هاى ديگر از همه درست‌تر بود .
هامش
[ 1 ] . اين گفتار امير المؤمنين على ( ع ) ضمن خطبه شماره 72 در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 146 آمده است و براى اطلاع بيشتر درباره نسب او به صفحات 148 تا 166 همان جلد مراجعه شود .