تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
( 1 ) كه به ريسمان بسته بودند پيش يزيد درآوردند و برابرش ايستادند . على بن حسين او را گفت : اى يزيد ! تو را به خدا سوگند گمان تو نسبت به پيامبر ( ص ) چيست اگر ما را چنين بسته ريسمانها ببيند بر حال ما نمىگريد و رقت نمىآورد ؟ در چهره يزيد نشان شكستگى ديده شد و فرمان داد ريسمانها را بريدند . سكينة دختر حسين به يزيد گفت : آيا بايد دختران رسول خدا ( ص ) اسير باشند ؟ يزيد گفت : اى برادرزاده اين موضوع به خدا سوگند بر من دشوارتر است تا بر تو ! سپس چنين گفت : به خدا سوگند مىخورم كه اگر ميان ابن زياد و حسين خويشاوندى مىبود بر اين كار دست نمىيازيد ، ولى سميه ميان آن دو جدايى افكند . من بدون كشتن حسين هم از فرمانبردارى عراقيان خشنود مىبودم . خداى ابو عبد الله را رحمت كناد ، ابن زياد شتاب كرد . به خدا سوگند اگر خود عهده‌دار كار حسين بودم و نمىتوانستم كشتن را از او كنار زنم اگر چه به كاستن بخشى از عمرم دوست مىداشتم چنان كنم و مرگ را از او باز دارم ، و سخت دوست مىداشتم كه او در سلامت پيش من آورده مىشد . يزيد روى به على بن حسين كرد و گفت : پدرت پيوند خويشاوندى مرا بريد و در سلطنت من ستيز كرد و خداوند او را سزاى گناه و بريدن پيوند داد ! مردى از شاميان برخاست و گفت : اسيران ايشان براى ما حلال‌اند ، على بن حسين پاسخ داد كه دروغ مىگويى و فرومايه‌اى اين حق براى تو نيست مگر آنكه از آيين ما بيرون روى و دينى جز دين ما بياورى . يزيد مدتى سرفرو افكند و سپس به آن مرد شامى گفت : بنشين . آن گاه يزيد دستور داد زنان را پيش زنهاى خودش ببرند و به زنان خاندان ابى سفيان دستور داد سه روز بر حسين سوگوارى كنند . هيچ زنى از آنان باقى نماند مگر اينكه با گريه و مويه با آنان رويارو شد و سه روز بر حسين نوحه سرايى كردند . ام كلثوم دختر عبد الله بن عامر بن كريز كه در آن هنگام همسر يزيد بود بر حسين سخت گريست . يزيد گفت : حق اوست كه بر سالار و بزرگ قريش مويه كند ، فاطمه دختر على ( ع ) به همسر يزيد گفت : چيزى براى ما باقى نگذاردند ، او اين خبر را به يزيد رساند . يزيد گفت : آنچه بر سر ايشان آمده است بزرگتر از اين است ، وانگهى هر چيز را مدعى شوند كه از ميان رفته است دو چندان خواهم داد . يزيد ، على بن حسين و حسن و عمرو پسران امام حسن را فراخواند و به عمرو بن حسن كه پسر يازده ساله‌اى بود گفت : آيا با اين پسر - يعنى خالد پسر يزيد - كشتى
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 112 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد