تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
( 1 ) ابو خالد ذكوان [ 1 ] به ابن زياد گفت : مرا آزاد بگذار تا اين سرها را به خاك بسپارم . اجازه داد و ذكوان سرها را كفن كرد و در ناحيهء جبّانه - گورستان عمومى - به خاك سپرد و سپس سوار شد و رفت و پيكرهاى آنان را هم كفن كرد و به خاك سپرد . زهير بن قين همراه حسين ( ع ) كشته شده بود . همسر زهير به يكى از غلامان زهير كه نامش شجرة بود گفت : برو و پيكر مولاى خودت را كفن كن . شجره مىگويد : چون آن جا رسيدم ديدم پيكر حسين ( ع ) بى كفن افتاده است . گفتم چگونه ممكن است مولاى خود را كفن كنم و پيكر حسين را بر اين حال رها كنم . حسين را كفن كردم و برگشتم و به همسر زهير گفتم كه چه كرده‌ام . گفت : چه نيكو كردى . كفنى ديگر به من داد و گفت : اينك برو مولاى خودت را كفن كن و چنان كردم . عمر بن سعد آمد و چون وارد كوفه شد گفت : هيچ كس پيش خانواده خود بدتر از من برنگشته است . از ابن زياد اطاعت كردم و خدا را عصيان ورزيدم و پيوند خويشاوندى را گسستم ! گويد : فرستاده‌اى از يزيد بن معاويه رسيد و فرمان او را براى گسيل داشتن بازماندگان و زنان و افراد خاندان حسين ( ع ) به شام به عبيد الله ابلاغ كرد ، ابو خالد ذكوان ده هزار درم به آنان وام پرداخت و با آن پول وسائل سفر را فراهم ساختند . پس از كشته شدن حسين ( ع ) ، عبيد الله بن زياد ، زحر بن قيس جعفى را پيش يزيد بن معاويه گسيل داشت كه او را آگاه سازد ، چون زحر بن قيس پيش يزيد رسيد ، يزيد پرسيد چه خبر دارى ؟ گفت : اى امير المؤمنين تو را به پيروزى و يارى خدا مژده باد . حسين بن على همراه هيجده مرد از خاندان و هفتاد مرد از شيعيانش پيش ما آمد . سوى آنان رفتيم و ايشان را مختار قرار داديم كه يا تسليم شوند و فرمان عبيد الله بن زياد را بپذيرند يا جنگ كنند . آنان جنگ را بر تسليم شدن برگزيدند . هنگام برآمدن آفتاب آهنگ ايشان كرديم و آنان را از هر سو در برگرفتيم و شمشيرهاى يمنى را بر آنان نهاديم . بدون آنكه پناهگاهى داشته باشند از هر سو پراكنده شدند و همچنان كه كبوتر از لاشخور مىگريزد به بيشه‌ها و پشته‌ها و گودالها پناه بردند . و خداى ما را بر آنان پيروز كرد ، و به خدا سوگند كه چون خواب نيمروزى و يا كشتن چند پروارى نگذشت كه زحمت آنان كفايت شد و همگان را كشتيم . اينك پيكرهاى ايشان برهنه در افتاده و گونه‌هايشان خاك آلوده و گلوهايشان آغشته به
هامش
[ 1 ] . اين شخص از بردگان آزادكردهء عمر بن خطاب بوده و از سوى معاويه مأمور جمع آورى درآمد كوفه بوده است . به الاصابة ، ج 1 ، ص 491 مراجعه فرماييد .