( 1 )
بازگشت به سخن نخست
و چون حسين كه رحمت خدا بر او باد شب روزى را كه در آن كشته شد به بامداد رساند به پيشگاه خداوند چنين عرضه داشت :
پروردگارا ! تو در همه گرفتاريها مايهء اعتماد و در هر دشوارى مايه اميد منى ، تو خود بر هر كارى كه بر من فرود آيد تكيه گاه من و خود بخشندهء هر نعمت و صاحب همه نكوييهايى .
آن گاه خطاب به عمر بن سعد و سپاهيان او چنين فرمود : شتاب مكنيد تا از خبر خود شما را آگاه كنم ، به خدا سوگند من پيش شما نيامدم مگر پس از آنكه نامههاى برگزيدگان شما به من رسيد كه سنت از ميان رفته و مرده است و نفاق دندان نشان مىدهد و اجراى حدود تعطيل شده است ، پيش ما بيا شايد خداى تبارك و تعالى به دست تو امت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را به صلاح آورد . اينك پيش شما آمدهام و اگر آن را ناخوش مىداريد از پيش شما برمىگردم . وانگهى به خود بازگرديد و بنگريد آيا كشتن من به صلاح شماست و آيا ريختن خون من براى شما رواست ؟ آيا من پسر دختر پيامبر شما و پسر پسر عموى او نيستم ؟ آيا من پسر كسى نيستم كه از لحاظ ايمان نخستين مؤمن است . آيا حمزه و جعفر و عباس عموهاى من نيستند ؟ مگر اين گفتار رسول خدا ( ص ) كه دربارهء من و برادرم فرموده است « اين دو سروران جوانان بهشتىاند » به اطلاع شما نرسيده است ؟ اگر مرا تصديق مىكنيد چه بهتر و گر نه از جابر بن عبد الله انصارى و ابو سعيد خدرى و انس بن مالك و زيد بن ارقم بپرسيد .
شمر بن ذى الجوشن گفت : هر كس آنچه را تو مىگويى بفهمد خدا را بر هواى دل خود عبادت مىكند ! در اين هنگام حر بن يزيد كه فردى از خاندان بنى رياح بن يربوع بود روى به عمر بن سعد كرد و گفت : آيا تو با اين مرد جنگ خواهى كرد ؟ گفت : آرى . حر گفت : آيا در هيچ يك از پيشنهادها كه عرضه داشت خشنودى نيست ؟ عمر پاسخ داد كه اگر فرمان با خودم مىبود چنان مىكردم . حر گفت : سبحان الله چه گرفتارى بزرگى است كه پسر دختر رسول خدا ( ص ) اين پيشنهادها و سخنان را به شما عرضه مىدارد و نمىپذيريد . حر بن زياد رياحى به حسين ( ع ) پيوست و همراه او جنگ كرد تا كشته شد . متوكل ليثى شاعر [ 1 ] در اين باره چنين سروده است :
هامش
[ 1 ] . متوكل بن عبد الله ليثى از شاعران قرن اول هجرى و از شاعرانى است كه ابو تمّام در حماسه دو قطعه از اشعار او را آورده است . از شرح حال و تاريخ مرگ او اطلاع دقيقى در دست نيست . به زركلى ، الاعلام ، ج 6 ، ص 156 مراجعه فرماييد .