( 1 ) فرمود : همانا كه من گمانى جز اين ندارم كه اين گروه فردا با شما جنگ و كشتار مىكنند و اينك به همهء شما اجازه مىدهم كه برويد و همگان از بيعت من آزاد خواهيد بود . اكنون اين شب شما را فراگرفته است هر كس مىتواند مردى از افراد خانواده مرا هم با خود همراه سازد و در اين تاريكى پراكنده شويد ، « تا خداوند گشايشى يا فرمان ديگرى از پيشگاه خود فراهم فرمايد و آنان بر آنچه در دل نهان دارند پشيمان گردند » . [ 1 ] و جز اين نيست كه اين گروه مرا جستجو مىكنند و چون مرا ببينند از تعقيب و جستجوى شما خوددارى مىكنند .
در اين هنگام افراد خاندان حسين عليه السلام گفتند : خداوند ما را پس از تو باقى ندارد و بايد آنچه به تو مىرسيد به ما هم برسد . همهء ياران او هم همين گونه گفتند . فرمود : با اين نيت كه داريد خداوندتان بهشت را پاداش دهد .
ابو عاصم ضحاك بن مخلد شيبانى از سفيان ، از ابو الجحاف از پدرش به ما خبر داد كه * مردى از ياران حسين ( ع ) كه از انصار بود به حضورش آمد و گفت : وامى بر عهدهء من است . حسين فرمود : هر كس كه وام داراست نبايد همراه من جنگ كند .
على بن محمد مدائنى از ابو الاسود عبدى ، از اسود بن قيس عبدى به ما خبر داد كه * به محمد بن بشير حضر مىگفته شد : پسرت در مرز رى اسير شده است . گفت : او و خودم را در پيشگاه خدا به حساب مىآورم نه دوست مىداشتم كه او اسير شود و نه اين را دوست مىدارم كه پس از او زنده بمانم . چون حسين عليه السلام اين گفتار او را شنيد فرمود : خدايت رحمت كناد تو از بيعت من آزادى ، براى رهايى پسرت اقدام كن . او گفت : هرگز ، اگر از تو جدا شوم بايد كه درندگان مرا زنده از پاى درآورند . حسين فرمود : در اين صورت اين جامهها را به پسر ديگرت بده كه با فروش آنها براى رهايى برادرش بهره ببرد . و پنج جامه به او عنايت كرد كه ارزش هزار دينار داشت . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيه 51 ، سوره پنجم - مائده .
[ 2 ] . ابن عساكر به شماره 200 از ابن سعد نقل كرده و نام اين شخص را همچنين محمد بن بشير نوشته است . ولى ظاهراً كلمه محمد زائد است و اين شخص بشير بن عمرو حضرمى كندى بوده است كه در انساب الاشراف ، ص 196 و تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 445 آمده است .