تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
( 1 ) تصميم گرفت و سوى حسين حركت كرد . در آن هنگام همراهان حسين ( ع ) پنجاه مرد بودند كه بيست مرد ديگر هم از لشكريان به او پيوستند و نوزده مرد هم از خاندان حسين ( ع ) با او بودند . چون حسين عليه السلام ، عمر بن سعد و همراهان او را كه آهنگ جنگ با او را داشتند ديد ، به آنان چنين گفت : هان ! اى گروه ! خدايتان رحمت كند سخنم را بشنويد ، براى ما و شما چه پيش آمده است . اى مردم كوفه اين چه حال است كه شما را پيش آمده است ! ؟ گفتند : بيم آن داشتيم كه مقررى ما از ميان برود . فرمود : پاداشى كه در پيشگاه خداوند است براى شما بهتر است ، و اينك اى گروه ما را رها كنيد تا به جايى كه از آن آمده‌ايم بازگرديم . گفتند : راهى به اين كار نيست . فرمود : رهايم كنيد تا به رى بروم و با ديلميان جهاد كنم . گفتند : راهى به اين كار نيست . فرمود : رهايم كنيد تا پيش يزيد بن معاويه روم و دست در دست او گذارم . [ 1 ] گفتند : نه ولى دست در دست عبيد الله بن زياد بگذار - تسليم او شو . فرمود : اين يكى هرگز . گفتند : چيزى جز اين براى تو نيست . و چون اين خبر به عبيد الله رسيد آهنگ آن كرد كه دست از حسين بردارد و گفت : به خدا سوگند او متعرض چيزى از حكومت من نشده است و چنين مىانديشم كه راه را بر او بگشايم و به هر كجا كه مىخواهد برود . شمر بن ذى الجوشن ضبابى به او گفت : به خدا سوگند اگر چنين كنى و مرد از دست تو بيرون شود هرگز اين فرصت را به دست نخواهى آورد . و چون عبيد الله بن زياد همتى جز اين نداشت كه بر حكومت عراق پايدار بماند براى عمر بن سعد چنين نوشت : « اينك كه ريسمانهاى ما او را پا پيچ شده است ، اميد به رهايى دارد و حال آنكه اينك هنگام رهايى نيست » . [ 2 ] و او را به جنگ برانگيخت و به شمر گفت : خود پيش عمر بن سعد برو ، اگر آنچه را فرمان داده‌ام
هامش
[ 1 ] . هر چند ممكن است كه حضرت سيد الشهداء صلوات الله عليه براى اتمام حجت چنين گفتارى فرموده باشد ولى بايد توجه داشت كه بسيارى از مورخان بزرگ اهل سنت اين موضوع را درست نمىدانند . شهاب الدين نويرى در نهاية الارب ، ج 20 ، چاپ محمد رفعت فتح الله ، قاهره ، 1975 ميلادى ، ص 429 از گفتهء عقبة بن سمعان به شدت و با سوگند جلاله مىنويسد كه مىگفته است : هرگز چنين سخنى را سيد الشهدا بر زبان نياورده است و فقط فرموده بگذاريد به همان جا كه از آن جا آمده‌ام بازگردم . و به ترجمهء نهاية الارب ، ج 7 ، به قلم اين بنده ، امير كبير ، تهران ، 1364 ش ، ص 173 مراجعه فرماييد . ابن ابى الحديد هم ضمن شرح خطبه 51 در ج 3 ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم ، مصر ، 1379 ق ، ص 249 در اين باره مطلبى خواندنى دارد و به شرح همان خطبه در جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، به قلم اين بنده ، نشر نى ، تهران ، مراجعه فرماييد - م . [ 2 ] . الآن حين تعلّقته حبالنا * يرجو النجاة و لات حين مناص