( 1 ) بر پا ، و بند كفش چپ او پاره شده بود به ميدان رفت . عمرو بن سعيد ازدى بر او حمله برد و شمشيرى بر او زد كه بر زمين افتاد و بانگ برداشت كه اى عمو جان ! حسين بر آن مرد حمله كرد و شمشير بر او زد . عمرو بن سعيد دست خود را سپر قرار داد و ضربت حسين دست او را از آرنج جدا كرد و آن مرد بر زمين افتاد . گروهى از سواران كوفه براى بردن عمرو آمدند كه حسين بر آنان حمله كرد و آنان به جست و خيز پرداختند و پيكر قاسم را چندان كوفتند كه درگذشت . حسين ( ع ) بر بالين قاسم ايستاد و فرمود : بسيار بر عمويت گران است كه او را فراخوانى و نتواند اجابت كند يا اجابت كند و سودى نداشته باشد ، آن هم به گاهى كه خونخواهان او بسيار و يارانش اندكاند . آنان كه تو را كشتند از رحمت خدا دور باشند . آن گاه فرمان داد پيكر قاسم را برداشتند و در حالى كه پاهايش بر زمين كشيده مىشد بردند و كنار پيكر على اكبر نهادند .
حسين عليه السلام تشنه شد و آب خواست . با ياران و همراهان او آب نبود . مردى براى او آب آورد گرفت كه بياشامد ، حصين بن تميم تيرى بر او زد كه بر دهانش نشست .
حسين عليه السلام خونها را با دست خود گرفت و خداى را ستايش مىكرد . حسين عليه السلام براى رسيدن به كرانه فرات آهنگ آبشخور كرد . مردى از خاندان ابان بن دارم گفت : ميان او و آب مانع شويد . گروهى از لشكر در حالى كه همان مرد ابانى پيشاپيش آنان بود ميان حسين و آب مانع شدند . حسين عرضه داشت : پروردگارا او را تشنه بدار . آن مرد تيرى زد كه بر گلوى حسين نشست ، و چون حسين ( ع ) تير را بيرون كشيد خون كف دستش را آكنده ساخت و عرضه داشت : بار خدايا از آنچه اين گروه انجام مىدهند به پيشگاه تو شكايت مىكنم . گويد : چيزى نگذشت كه آن مرد ابانى چنان گرفتار تشنگى شد كه كوزه و قدح آب براى او مىآوردند چند كوزه و قدح را مىنوشيد و همين كه كاسه را از دهانش برمىداشتند فرياد برمىآورد كه آبم دهيد تشنگى مرا كشت و بر همان حال بود تا هلاك شد .
شمر بن ذى الجوشن آمد و خواست پيش از كشتن حسين خيمه و خرگاهش را به تاراج برند . حسين فرمود : پس از ساعتى ديگر خيمه و خرگاه من براى شما خواهد بود .
اينك آن را از تجاوز سفلگان و فرومايگان خود بازداريد ، اگر دين نداريد در دنياى خود آزاده باشيد . شمر گفت : اى پسر فاطمه ! اين حق براى تو خواهد بود .
گويد : و چون ياران و افراد خاندان حسين كشته شدند ، مدت زيادى از آن روز را همچنان بر پاى بود و هر كس هم آهنگ او مىكرد برمىگشت تا آن كه پيادگان او را
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٠٣