( 1 ) انجام داد و با حسين جنگ كرد چه بهتر و گر نه گردنش را بزن و خود فرمانده مردم خواهى بود .
گويد : گاهى يك يا دو سه مرد از كوفه آهنگ پيوستن به حسين ( ع ) مىكردند و چون اين خبر به عبيد الله رسيد از كوفه بيرون آمد و در نخيله لشكرگاه ساخت و عمرو بن حريث را به كارگزارى كوفه گماشت . عبيد الله مردم را وادار به حركت به نخيله كرد و پل كوفه را در اختيار گرفت و اجازه نمىداد هيچ كس از آن بگذرد . [ 1 ] ابن زياد ، حصين بن تميم طهوى را به فرماندهى دو هزار سپاهى منصوب كرد و او را به مدد عمر بن سعد گسيل داشت .
شمر بن ذى الجوشن ضبابى بعد از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم سال شصت و يكم هجرت پس از نماز عصر با فرمانى كه عبيد الله به او داده بود پيش عمر بن سعد رسيد و همان هنگام فرمان داده شد كه لشكر سوار شوند و همگان سوار شدند . در آن هنگام حسين عليه السلام در حالى كه زانوهاى خود را در برگرفته بود جلو خيمهء خود نشسته بود . و چون لشكر را در حال پيش آمدن ديد به عباس بن على بن ابى طالب فرمود : با آنان ديدار كن و بپرس چه پيش آمده است ؟ عباس از آنان پرسيد ، گفتند : هم اكنون نامهء امير رسيده و فرمان داده است به شما ابلاغ كنيم كه تسليم فرمان او شويد يا جنگ را شروع كنيم . حسين ( ع ) فرمود : امشب را برگرديد تا ما دربارهء پيشنهاد شما بينديشيم ، عمر بن سعد برگشت .
حسين عليه السلام در شب عاشوراء كه شب جمعه بود ياران خويش را جمع كرد و پس از ستايش و نيايش خداوند متعال و نام بردن از پيامبر ( ص ) و كرامتى كه خداوند با پيامبرى به آن حضرت ارزانى فرموده و نعمتى كه در پناه او به امت عنايت كرده است چنين
هامش
[ 1 ] . بلاذرى در انساب الاشراف ، ص 166 نوشته است كه چون خبر آمدن حسين عليه السلام به سوى كوفه به ابن زياد رسيد حصين بن اسامه تميمى را كه از خاندان بنى جشيش بن مالك بن حنظله و فرماندهء شرطه بود به قادسيه فرستاد و او ميان قادسيه و خفان و قطقطانه و لعلع سپاهيان و سواركاران خود را مستقر كرد . همو در صفحه 173 مىنويسد : ابن زياد فرمان داد كه فاصله ميان واقصه تا راه شام و بصره زير نظر گرفته شود و به هيچ كس اجازه آمد و شد داده نشود . در صفحهء 178 مىنويسد : ابن زياد به مردم فرمان داد كه بايد در لشكرگاه نخيله حاضر شوند و نبايد هيچ كس از سرشناسان و سرپرستان و بازرگانان و ساكنان كوفه از حضور با من در لشكرگاه خوددارى كنند و هر كس را پس از امروز پيدا كنيم كه از حضور خوددارى كرده است از حمايت او تبرى مىجويم . او در صفحهء 170 نوشته است : ابن زياد ، عمرو بن حريث را به جانشينى خود در كوفه گماشت . او به قعقاع بن سويد بن عبد الرحمان بن بجير منقرى دستور داد با گروهى سوار در كوفه گردش كند . او مردى از قبيله همدان را پيدا كرد كه براى مطالبه ميراث خود به كوفه آمده بود . او را گرفت و پيش ابن زياد فرستاد كه ابن زياد او را اعدام كرد . بدين گونه در كوفه هيچ مرد بالغى باقى نماند مگر آن كه به لشكرگاه پيوست . ابن زياد ديدهبانها و برجهاى مراقبت فراهم آورد كه مبادا كسى از لشكرگاه كناره گيرد و به حسين عليه السلام بپيوندد .