تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
( 1 ) گويد : عبيد الله بن زياد جنگجويان را فراهم آورد و دستور داد مقررى ايشان و افراد شرطه پرداخت شود . حصين بن تميم طهوى را به قادسيه فرستاد و گفت : آن جا باش و هر ناشناسى را ديدى فروگير . حسين ( ع ) پيش از آن كه خبر كشته شدن مسلم بن عقيل به او برسد ، قيس بن مسهر اسدى را پيش او فرستاده بود . حصين بن تميم او را گرفت و پيش عبيد الله فرستاد . ابن زياد به قيس گفت : خداوند مسلم را كشت ! اينك ميان مردم برخيز و به دروغگوى پسر دروغگو دشنام بده ، قيس به منبر رفت و گفت : اى مردم ! من در منطقهء حاجر از حسين بن على جدا شدم و فرستاده و پيام رسانندهء او براى شمايم و او از شما يارى مىجويد . عبيد الله فرمان داد قيس را از فراز قصر فرو افكندند و درگذشت . حصين بن تميم ، حرّ بن يزيد يربوعى را كه از قبيلهء بنى رياح بود همراه هزار تن به مقابله حسين گسيل داشت و گفت : همراه او حركت كن و مگذار باز گردد تا به كوفه درآيد و بر او سخت بگير ، حر بن يزيد چنان كرد . حسين ( ع ) راه عذيب را پيش گرفت و در منطقهء جوف كه حدود نجف است آن جا كه ميان دو آب است فرود آمد و در منطقهء قصر ابى مقاتل منزل ساخت ، آن جا اندكى خوابيد و شتابان بيدار شد و انا لله بر زبان آورد و فرمود : هم اكنون در خواب سوارى را ديدم كه پا به پاى ما روان است و مىگويد اين گروه مىروند و مرگها در پى ايشان است و دانستم كه خبر مرگ ما مىدهد . حسين ( ع ) همچنان به راه خود ادامه داد تا در كربلاء فرود آمد و با نگرانى پرسيد كجا فرود آمده‌ايم ؟ گفتند : در كربلاء . فرمود : آرى روز كرب و بلاء است . عبيد الله بن زياد ، عمر بن سعد بن ابى وقاص را كه به حكومت رى و همدان گماشته بود همراه چهارهزار مرد فرمان داد به سوى حسين برود . چون اين فرمان به عمر بن سعد داده شد آن را خوش نداشت و از آن سر پيچيد و از ابن زياد خواست كه او را از اين كار معاف دارد . ابن زياد به او گفت : با خدا عهد كرده‌ام كه اگر به سوى حسين نروى و بر جنگ با او اقدام نكنى تو را از حكومت بر كنار سازم و خانه‌ات را ويران كنم و گردنت را بزنم ! عمر بن سعد گفت : در اين صورت انجام مىدهم . افراد خاندان زهره پيش عمر بن سعد آمدند و گفتند : به خدا سوگندت مىدهيم مبادا تو آن كسى باشى كه جنگ با حسين را بر عهده بگيرى كه در آن صورت دشمنى ميان ما و بنى هاشم پايدار خواهد ماند . عمر بن سعد پيش ابن زياد برگشت و از او خواست از آن كار معافش دارد . ابن زياد نپذيرفت . عمر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 96 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد