تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
( 1 ) بود كردند . عمر گفت : چه چيز را نگاه مىكنيد ؟ هر كس مىخواهد عملى مثل عمل خالد بن سعيد انجام دهد و لباسى را كه او پوشيده است ، بپوشد . احمد بن محمد بن وليد ازرقى از عمرو بن يحيى ، از پدر بزرگش ، از خالد بن سعيد نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) او را همراه گروهى از قريش پيش پادشاه حبشه گسيل فرمودند و آنان نزد او رفتند . يكى از همسران خالد هم همراه او بود كه همان جا زاييد و خداوند به او دخترى عنايت كرد كه همان جا رشد كرد و زبان گشود . گويد ، سپس خالد با همراهان خود برگشت و هنگامى به حضور پيامبر رسيدند كه آن حضرت از جنگ بدر فارغ شده بودند . خالد در حالى كه همان دختركش همراه او بود به حضور پيامبر آمد و گفت : اى رسول خدا سعادت نداشتيم كه در جنگ بدر همراه شما باشيم . فرمودند : اى خالد آيا خوشحال نيستى كه براى مردم يك هجرت است و براى شما پاداش دو هجرت ؟ عرض كرد : آرى خوشحالم فرمودند : براى شما چنين است . آن گاه خالد به دخترك خود گفت : پيش عمو جانت رسول خدا ( ص ) برو و بر ايشان سلام كن . دخترك رفت و از پشت سر پيامبر ( ص ) خود را به آن حضرت نزديك ساخت . پيراهنى زرد بر تن داشت كه آن را به پيامبر نشان داد و گفت : ببين پيراهن من چه زيبا و قشنگ است به سلامتى و خوشى بر تن من كهنه و پاره شود . [ 1 ]

عمرو بن سعيد

ابن عاص بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف بن قصىّ . مادرش صفيّه دختر مغيرة بن عبد الله بن عمرو بن مخزوم است و نسلى از او باقى نمانده است . [ فرزندى نداشته است . ] واقدى از عبد الحكيم بن عبد الله بن ابى فروة ، از عبد الله بن عمرو بن سعيد بن عاص نقل مىكند * چون خالد بن سعيد مسلمان شد و پدرش بر سر او آورد آنچه آورد و او از دين خود برنگشت و در التزام رسول خدا بود تا آنكه در هجرت دوم به حبشه هجرت كرد ، بر پدرش سخت آمد و خشم و اندوه او چنان شد كه گفت در مزرعهء خود گوشه‌نشينى خواهم كرد تا فحش به پدرانم و عيب و سرزنش كردن خدايان خودم را نشنوم . اين براى من
هامش
[ 1 ] . اين روايت با آنچه كه قبلًا گفت كه خالد و همراهانش در سال هفتم هجرت و در خيبر به حضور رسول خدا رسيده‌اند سازگار نيست . وانگهى قبلًا گفت كه او دخترى غير از امة ( ام خالد ) نداشته است - م .