( 1 )
از همپيمانان خاندان عبد شمس بن عبد مناف
ابو احمد بن جحش
ابن رئاب بن يعمر بن صبرة بن مرة بن كبير بن غنم بن دودان بن اسد بن خزيمه است . نام او عبد الله و مادرش اميمة دختر عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى است .
واقدى از محمد بن صالح ، از يزيد بن رومان نقل مىكند كه مىگفته است * ابو احمد همراه دو برادرش عبد الله و عبيد الله پيش از آنكه پيامبر ( ص ) وارد خانهء ارقم بشوند و از آن جا دعوت به اسلام فرمايند مسلمان شد .
واقدى از عمر بن عثمان جحشى ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * ابو احمد بن جحش همراه برادرش عبد الله و خويشاوندانش به مدينه هجرت كرد و همگى در خانهء مبشر بن عبد المنذر فرود آمدند . ابو سفيان بن حرب خانهء ابو احمد را در مكه به پسر علقمه عامرى به چهار صد دينار فروخت . هنگام فتح مكه پس از اينكه پيامبر ( ص ) وارد مكه شدند و از خطبه و سخنرانى خود فارغ شدند . ابو احمد در حالى كه بر شتر نر خود سوار بود بر در مسجد ايستاد و فرياد بر آورد كه اى فرزندان عبد مناف شما را به خدا سوگند مىدهم كه رعايت پيمان مرا بكنيد و شما را به خدا سوگند مىدهم كه خانهء مرا براى من بازستانيد . پيامبر ( ص ) عثمان بن عفان را فراخواندند و آهسته به او سخنى فرمودند . عثمان پيش ابو احمد رفت و آهسته با او چيزى گفت و ابو احمد از شتر خود پياده شد و همراه ديگران نشست و ديگر شنيده نشد كه تا هنگام مرگ خود دربارهء خانهاش سخنى بگويد .
خاندان ابو احمد مىگفتهاند : پيامبر ( ص ) به او پيام دادهاند كه در مقابل اين خانهات براى تو خانهاى در بهشت خواهد بود . ابو احمد در مورد فروش خانهاش اين ابيات را براى ابو سفيان سروده بود :
« پيمان خودت را كه ميان ما بود بريدى و پيش آمدها مايه پشيمانى است . آيا شبهاى دههء اول ذى حجه را كه در آن مصالحه بود به ياد نياوردى . پيمان ميان من و تو چنان بود كه آزار و گناهى نباشد . و حال آنكه خانهء پسر عمويت را فروختهاى كه غرامت خود را باز خريد كنى . برو ، برو خانه را ببر و همچون طوق كبوتر لكه و طوق ننگ بر گردنت بسته