( 1 ) را پسنديده و نيكو فرمود .
همين راوى از سفيان ، از اعمش ، از ابراهيم تيمى ، از حارث بن سويد نقل مىكند * چون سلمان غذا مىخورد مىگفت : سپاس خداوندى را كه هزينهء ما را كفايت و روزى ما را وسعت داد .
ابو الوليد هشام طيالسى از شعبه ، از ابو اسحاق ، از حارثة بن مضرب نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدم سلمان مىگفت : من از ترس بدگمانى آب زلال هم براى خادم فراهم مىسازم [ 1 ] محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از ابو جعفر فراء ، از ابو ليلى كندى نقل مىكند * بردهء سلمان به او گفت : با من قراردادى براى آزادىام بنويس . سلمان پرسيد : چيزى دارى ؟ گفت : نه . پرسيد : از كجا مىخواهى فراهم آورى ؟ گفت : از مردم گدايى خواهم كرد .
سلمان گفت : آيا مىخواهى آبى را كه از دست مردم مىچكد به من بخورانى ؟
ابو الوليد هشام طيالسى از شعبه ، از ابى جعفر ، از ابو ليلى نقل مىكند كه مىگفته است * يكى از بردگان به سلمان گفت : با من قراردادى براى آزادىام بنويس . گفت : آيا خودت مالى دارى ؟ گفت : نه . سلمان گفت : آيا مىگويى چكيده آب دست مردم را بياشامم . گويد :
علف چهارپاى سلمان دزديده شد به كنيز يا بردهء خود گفت : اگر نه اين است كه از قصاص مىترسم مىزدمت .
عفان بن مسلم از وهيب بن خالد ، از ايوب ، از ابو قلابه نقل مىكند كه مىگفته است * مردى پيش سلمان رفت و ديد خود سلمان مشغول خمير كردن است . از او پرسيد خادم كجاست ؟ گفت : او را براى كارى فرستاديم و خوش نداشتيم كه دو كار را براى او جمع كنيم . آن مرد به سلمان گفت : فلان كس به تو سلام مىرساند . سلمان گفت : چند روز است كه تو آمدهاى ؟ گفت : سه روز . گفت : اگر سلام او را به من تبليغ نمىكردى همچون امانتى بود كه آن را پرداخت نكرده باشى .
عبد الله بن نمير از حجاج ، از ابو اسحاق ، از عمرو بن ابى قرة نقل مىكند كه سلمان مىگفته است * در مساجد شما براى شما پيشنمازى نمىكنيم و با زنان شما ( يعنى اعراب ) ازدواج نمىكنيم . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . اين خبر را نفهميدم ، به تقريب معنى كردم ، راهنمايى اهل فضل مايه سپاس است .
[ 2 ] . منظور روايت را نفهميدم كه چيست ، عمرو بن ابى قره را در ميزان الاعتدال ذهبى و جامع الرواة اردبيلى و اعلام زركلى