( 1 ) بىتابى براى مرگ يا حرص براى دنيا نمىگريم ، ولى براى سفارشى كه پيامبر به ما فرمود مىگريم و بيم دارم كه مبادا سفارش پيامبرمان را عمل نكرده باشم كه آن حضرت به ما فرمودند : همانا زاد و توشهء هر يك از شما از دنيا بايد چون زاد و توشهء مسافر باشد .
عمرو بن عاصم مىگويد ابو الأشهب ، از حسن بصرى نقل مىكرد * امير مداين در بيمارى سلمان از او عيادت كرد . سلمان به او گفت : اى امير چنان باش كه هر گاه قصدى كردى و هر گاه خواستى با زبان خود حكم و فرمانى صادر كنى و هر گاه خواستى چيزى تقسيم كنى خدا را فراياد آور ، و اكنون هم برخيز و برو . گويد ، استاندار مداين در آن هنگام سعد بن مالك بود . [ 1 ]
ابو معاويه روشندل [ ضرير ، كور ] از محمد بن سوقه ، از شعبى نقل مىكند * چون مرگ سلمان فرا رسيد به همسرش [ بانويى كه در خانهاش بود . ] گفت : آن كيسه كوچكى را كه پيش تو نهادهام بياور . گويد : آن كيسه را كه در آن مشك بود آوردم . سلمان گفت :
قدحى آب هم بياور ، مشك و عبير را در آن ريخت و با دست خود هم زد و به من گفت :
برگرد من بپاش كه گروهى از آفريدگان خداوند براى ديدن من مىآيند كه بوى خوش را مىبويند و خوراك نمىخورند و سپس در حجره را ببند و پايين برو . گويد : چنان كردم .
اندكى بيرون حجره نشستم ، صدايى نرم شنيدم و چون وارد حجره شدم ديدم سلمان درگذشته است .
عبد الله بن نمير از اجلح ، از عامر شعبى نقل مىكند * در فتح جلولاء كيسهاى مشك و عبير نصيب سلمان شد و آن را به همسر خود سپرد و چون مرگش فرا رسيد به همسرش گفت : آن كيسهء كوچك را بياور . مشك و عبير را در آب حل كرد و گفت : اطراف من بپاش كه هم اكنون زائرانى به ديدن من خواهند آمد . همسرش مىگويد : چنان كردم و چيزى نگذشت كه سلمان درگذشت .
عبيد الله بن موسى از شيبان ، از فراس ، از شعبى نقل مىكند كه مىگفته است جزل براى من ، از قول بقيرة همسر سلمان نقل مىكرد كه مىگفته است * چون مرگ سلمان فرا رسيد در بالا خانهاى بود كه چهار در داشت . مرا فرا خواند و گفت : اى بقيره همهء درها را بگشاى كه من امروز زائرانى دارم كه نمىدانم از كدام در پيش من خواهند آمد ، سپس مقدارى
هامش
[ 1 ] . سعد بن مالك ، همان سعد بن ابى وقاص است و اين موضوع كه به هنگام مرگ سلمان حاكم مداين بوده باشد به شدت مورد ترديد است - م .