( 1 ) وقيه بود كه بر عهده داشتم و پرداختم ، و چون سلمان تعهد خود را پرداخت آزاد شد و در جنگ خندق و ديگر جنگهاى رسول خدا در حالى كه مسلمان آزادهاى بود شركت كرد تا آنكه خداوند جانش را بستاند .
يوسف بن بهلول از عبد الله بن ادريس ، از محمد بن اسحاق ، از عاصم بن عمر بن قتاده ، از قول مردى از قبيلهء عبد القيس ، از قول عمر بن عبد العزيز نقل مىكند كه مىگفته است * كسى براى او از قول خود سلمان نقل كرده است كه ضمن بيان سرگذشت خود براى پيامبر ( ص ) گفته است كه آن كشيش عمّوريه به او گفته است اگر مردى را در فلان سرزمين شام ديدى كه در هر سال فقط يك شب از بيشهاى بيرون مىآيد و به بيشهء مقابل آن مىرود و باز سال ديگر در همان شب بيرون مىآيد و مردم به او متوسل مىشوند و براى ايشان دعا مىكند و بيماريهاى آنان شفا و بهبود مىيابد ، اگر توانستى او را ببينى از او در مورد آنچه مىخواهى بپرس . سلمان گويد : من هم همراه مردم ميان آن دو بيشه نشستم و چون شب موعود فرا رسيد آن مرد از يك بيشه بيرون آمد و مردم بر من پيشى گرفتند و او وارد بيشه ديگر شد و نزديك بود به او دسترس نيابم و فقط دستم به شانهاش رسيد كه گرفتم . او به سوى من برنگشت و فرمود : چه نيازى دارى ؟ گفتم : مىخواهم دربارهء آيين ابراهيم حنيف از تو بپرسم . گفت : از چيزى مىپرسى كه مردم از آن نمىپرسند همانا به زودى پيامبرى از ناحيهء كعبه ظهور مىكند ، خود را به او برسان . و من برگشتم . سلمان مىگويد : چون اين قسمت را براى پيامبر ( ص ) عرض كردم ، فرمود : اگر راست گفته باشى عيسى بن مريم ( ع ) را ملاقات كردهاى .
عفان بن مسلم از حماد بن سلمة ، از على بن زيد ، از ابو عثمان نهدى ، از سلمان نقل مىكند كه مىگفته است * با صاحب خود قراردادى نوشتم كه اگر پانصد نهال خرما برايش بكارم كه نخشكد آزاد باشم ، و اين موضوع را به پيامبر ( ص ) گفتم . فرمودند : چون خواستى بكارى مرا خبر كن و ايشان را آگاه ساختم و آن حضرت به دست خود نهالها را كاشتند و فقط يك نهال را من كاشتم . تمام نهالها غير از همان نهالى كه به دست خود كاشته بودم گرفت و سر سبز شد و خوشه بست .
عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از ابو قره كندى ، از سلمان فارسى نقل مىكند كه مىگفته است * من از فرزندان بزرگان و سرداران ايرانى بودم ، در مكتبخانه دو پسر بچه ديگر هم با من بودند كه چون از پيش معلم خود برمىگشتند نزد كشيشى مىرفتند .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٩