( 1 ) رفتم و به او گفتم كه آن كشيش به من سفارش كرده است كه به او بپيوندم و همراه او زندگى كنم . مدتى هم با او بودم و او هم چون دوست خويش بود و چون مرگ او فرا رسيد ، گفتم :
مىبينى كه فرمان خدا براى تو فرا مىرسد ، مرا به چه كسى سفارش مىكنى ؟ گفت : پسركم كسى را كه بر آيين ما باشد نمىشناسم جز مردى در نصيبين [ 1 ] كه فلانى است به او ملحق شو .
من نزد او رفتم كه در نيكى همچون دو تن ديگر بود و داستان خود را به او گفتم و مدتى با او بودم و چون مرگ او فرا رسيد ، گفتم : فلانى مرا به فلان و او به تو ارجاع داد . اكنون تو چه كسى را سفارش مىكنى ؟ گفت : پسركم به خدا سوگند كسى را كه بر آيين ما باشد نمىشناسم مگر مردى را در عمّوريه [ 2 ] كه از سرزمين روم است . اگر مىتوانى پيش او برو ، و چون او درگذشت به آن مرد كه در عموريه بود پيوستم و داستان خود را به او گفتم . گفت : همين جا باش و نزد او ماندم كه او هم مانند دوستانش بود . براى من اندكى مال فراهم شد و توانستم چند ماده گاو و چند گوسپند براى خود فراهم كنم و چون مرگ او نزديك شد ، گفتم : مرا به چه كسى سفارش مىكنى ؟ گفت : پسركم به خدا سوگند به روى زمين كسى را نمىشناسم كه بر آيين ما باشد تا بگويم كه پيش او به روى . ولى زمان ظهور پيامبرى كه به آيين حنفى ابراهيم مبعوث خواهد شد فرا رسيده است . او در سرزمينى كه داراى نخلستان كه ميان دو منطقهء شورهزار و سنگلاخ قرار دارد ، اگر بتوانى پيش او به روى برو و او را نشانههايى است كه پوشيده نخواهد ماند از جمله اينكه خوراك صدقه را نمىخورد و هديه را مىخورد و ميان دو كتف او مهر نبوت قرار دارد كه چون آن را ببينى خواهى شناخت .
چون آن مرد درگذشت ، گروهى از مسافران قبيلهء كلب را ديدم و از سرزمين ايشان پرسيدم و چون به من خبر دادند ، گفتم : اين گوسپندان و ماده گاوهايم را به شما مىدهم كه مرا با خود به سرزمين خويش ببريد . پذيرفتند و مرا با خود آوردند ولى همين كه به وادى القرى رسيديم بر من ستم كردند و مرا به عنوان برده به مردى يهودى فروختند . چون در سرزمين ايشان نخلستانها را ديدم اميدوار شدم همان سرزمينى باشد كه براى من وصف
هامش
[ 1 ] . نصيبين ، از شهرهاى بزرگ جزيره [ ميان دجله و فرات ] و مركز اصلى قبيلهء بزرگ ربيعه است كه رودخانه هرماس از وسط آن شهر مىگذرد . ر ك : ابن فقيه ، مختصر البلدان ، ص 29 - م .
[ 2 ] . عمّوريه ، شهرى بزرگ و داراى دژ استوارى است ، بيشتر مردمش ترك هستند . چند چشمه و نهر در آن جارى است و به دست معتصم گشوده شد . ر ك : تقويم البلدان ، ترجمهء عبد المحمد آيتى ، ص 435 - م .