( 1 ) خدرى نقل مىكند كه چون بنى قريظه تسليم فرمان سعد بن معاذ شدند ، رسول خدا ( ص ) پى او فرستاد و او در حالى كه سوار بر خرى بود آمد و چون نزديك شد پيامبر خطاب به مردم فرمود : براى سرور خود يا نيكوتر خود برپا خيزيد ، و فرمود : اى سعد اين گروه تسليم فرمان تو شدهاند . گفت : من حكم مىكنم جنگجويان ايشان كشته شوند و زن و فرزندانشان اسير شوند . فرمود : ميان ايشان به حكم فرشته حكم كردى . عفان گفته است ، فرمود : به حكم پادشاه حكم كردى [ منظور خداوند است ] و يحيى و ابو الوليد گويند فرشته و سخن عفان صحيحتر است .
يحيى بن عباد و سليمان بن حرب از قول حماد بن سلمة ، از محمد بن زياد ، از قول عبد الرحمن بن عمرو بن سعد بن معاذ نقل مىكنند * بنى قريظه تسليم فرمان رسول خدا ( ص ) شدند . حضرت كسى پى سعد بن معاذ فرستاد و او را كه از زخم رگ دست خود كه در خندق تير خورده بود دچار خونريزى بود ، سوار بر خرى آوردند . آمد و كنار رسول خدا ( ص ) نشست . پيامبر فرمود : رأى خود را دربارهء اين گروه بگو . عرض كرد : مىدانم كه خداوند در مورد ايشان به شما دستورى فرموده است كه همان را عمل خواهى فرمود .
رسول خدا گفت : اين درست ، ولى رأى خود را بگو . گفت ، اگر من عهدهدار كار ايشان بودم جنگجويان آنها را مىكشتم و زن و فرزندانشان را به اسيرى مىگرفتم و اموالشان را تقسيم مىكردم . رسول خدا فرمود : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست به همان چيزى اشاره كردى كه خداوند دستورم فرموده بود .
عبد الله بن نمير از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * سعد بن معاذ در جنگ خندق زخمى شد ، مردى از قريش به نام حبان بن عرقه تيرى به رگ دست او زد . پيامبر ( ص ) دستور فرمود براى او در مسجد خيمهاى زدند تا بتواند از نزديك او را عيادت فرمايد و چون رسول خدا از كنار خندق برگشت و سلاح بر زمين نهاد و غسل فرمود ، جبرئيل در حالى كه گرد و خاك از سر خود مىزدود و به حضور آمد و گفت : سلاح بر زمين نهادهاى در حالى كه به خدا سوگند ما هنوز سلاح را بر زمين ننهادهايم ، به جنگ ايشان برو . پيامبر پرسيد به كجا ؟ جبرئيل به بنى قريظه اشاره كرد و رسول خدا به آن جا رفت .
عبد الله بن نمير مىگويد هشام بن عروه ، از قول پدرش نقل مىكرد كه * ايشان تسليم فرمان رسول خدا شدند و پيامبر صدور حكم را به سعد بن معاذ تفويض فرمود . گفت : چنين حكم مىكنم كه جنگجويان كشته و زن و فرزندشان اسير شوند و اموالشان تقسيم شود .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 355
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥٥