( 1 ) پيامبر ( ص ) عرض كرد : پروردگارا سعد در راه تو جهاد و پيامبرت را تصديق كرد و آنچه بر عهده داشت انجام داد . خدايا روح او را به بهترين صورتى كه روحى را مىپذيرى بپذير ، چون سعد سخن رسول خدا ( ص ) را شنيد چشم گشود و گفت : اى رسول خدا سلام بر تو باد ، همانا گواهى مىدهم كه تو رسول خدايى .
خويشاوندان سعد چون ديدند رسول خدا ( ص ) سر او را بر دامن گرفته است ترسيدند و به پيامبر ( ص ) گفته شد كه ايشان از اين كار ترسيدهاند ، فرمود : آرى به شمار شما فرشتگان خدا در آن خانه حضور داشتند تا شاهد مرگ سعد باشند . گويد . مادر سعد مىگريست و اين چنين مىگفت :
« اى سعد واى بر مادر تو ، دلاور دورانديش و كوشاى من [ 1 ] » به او گفتند : آيا شعر مىگويى ؟
رسول خدا ( ص ) فرمود : آزادش بگذاريد كه شاعران ديگر از او دروغگوترند .
فضل بن دكين از عبد الرحمن بن سليمان بن غسيل ، از عاصم بن عمر بن قتاده ، از محمود بن لبيد نقل مىكند * چون در جنگ خندق سعد بن معاذ زخمى و سنگين شد ، او را پيش زنى به نام رفيدة كه زخميها را پرستارى و مداوا مىكرد بردند و هر گاه پيامبر ( ص ) صبح و شب از آنجا عبور مىكرد به سعد مىفرمود : چگونهاى ؟ و او حال خود را به پيامبر مىگفت : شبى كه او را به محلهء بنى قريظه برده بودند سنگين شد و افراد قبيلهء بنى عبد الاشهل او را به محله و خانههاى خويش بردند و چون پيامبر ( ص ) براى احوالپرسى او آمد ، گفتند او را بردهاند . رسول خدا بيرون آمد و ما هم بيرون آمديم پيامبر چنان تند حركت مىفرمود كه بند كفشهاى ما پاره مىشد و رداهاى ما از دوشمان مىافتاد . برخى از اصحاب شكايت كردند و گفتند : اى رسول خدا با اين تند راه رفتن ما را به زحمت انداختيد . فرمود : مىترسم فرشتگان بر ما سبقت گيرند و او را غسل دهند ، همچنان كه نسبت به حنظله اين كار را كردند .
رسول خدا ( ص ) هنگامى به خانهء سعد رسيد كه مشغول غسل دادن او بودند و مادرش بر او مىگريست و همان مرثيه را مىخواند . پيامبر ( ص ) فرمود : هر زن نوحهگرى دروغ مىگويد غير از مادر سعد . آنگاه جسد را از خانه بيرون آوردند . كسى از ايشان يا گروهى از ايشان گفتند : اى رسول خدا پيكرى سبكتر از پيكر سعد حمل نكردهايم . فرمود : چرا براى شما سبك نباشد كه اين فرشتگاناند كه جسدش را حمل مىكنند و گروهى بسيار از فرشتگان را
هامش
[ 1 ] .ويل امك سعداً * حزامة و جدّا