( 1 ) عبد الله بن نمير از قول هشام ، از پدرش عروه نقل مىكند * پيامبر ( ص ) به سعد فرمودهاند : همانا به حكم و دستور خداوند حكم كردى .
خالد بن مخلد بجلى از محمد بن صالح تمّار ( خرما فروش ) ، از سعد بن ابراهيم بن عبد الرحمن ، از عامر بن سعد ، از قول پدرش سعد بن ابى وقاص نقل مىكند * چون سعد بن معاذ دربارهء بنى قريظه چنان حكم داد كه مردان بالغ ايشان كشته و زن و فرزندشان اسير و اموالشان تقسيم شود ، رسول خدا ( ص ) فرمود : سعد همان حكمى را صادر كرد كه خداوند متعادل از فراز هفت آسمان بر آن حكم فرمود .
عبد الله بن نمير با همان اسناد از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * اطراف زخم سعد بن معاذ گوشت تازه برآورده بود و روى به بهبود داشت . سعد دعا كرد و گفت :
پروردگارا تو مىدانى كه جنگ با هيچ كس به اندازهء جنگ با آنانى كه رسول تو را تكذيب و او را از مكه بيرون كردند در نظر من خوشتر نيست ، پروردگارا چنين تصور مىكنم كه تو جنگ ميان ما و ايشان را تمام فرمودى ، اكنون اگر از جنگ ميان ما و قريش چيزى باقى مانده است مرا باقى بدار تا در راه تو با ايشان جنگ كنم و اگر تمام شده است ، اين غده را بگشاى و مرگ مرا در آن قرار ده . عايشه گويد : همان شب زخم او دهان گشود و همراهان او متوجه نشدند . گروه ديگرى از بنى غفار كه در مسجد بودند ناگاه متوجه شدند كه خونى بر زمين روان است ، به ساكنان خيمهء سعد گفتند : اين خون چيست كه از خيمهء شما جارى است ؟
و معلوم شد زخم سعد سرباز كرده و چندان خون رفته كه او مرده است .
واقدى از معاذ بن محمد ، از عطاء بن ابى مسلم ، از عكرمة ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * چون زخم دست سعد گشوده و خود راه افتاد رسول خدا ( ص ) خود را به او رساند و او را در آغوش گرفت و خون بر روى و ريش پيامبر ( ص ) مىپاشيد و هر كس مىخواست رسول خدا را از آن دور بدارد نمىتوانست و پيامبر خود را به سعد نزديكتر مىفرمود تا سعد درگذشت .
يزيد بن هارون از اسماعيل بن ابى خالد ، از قول مردى از انصار نقل مىكند * چون سعد بن معاذ حكم خود را دربارهء بنى قريظه صادر كرد و برگشت زخمش دهان باز كرد و خونريزى آن شروع شد . چون اين خبر به پيامبر ( ص ) رسيد پيش او آمدند و سرش را بر دامن خود نهادند ، پارچهاى سپيد روى سعد كشيده بودند كه اگر آن را بر چهرهاش مىكشيدند پاهايش بيرون مىماند و سعد مردى تنومند و كشيده قامت و سپيد چهره بود .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٥٦