( 1 ) نام برد كه حفظ نكردم و فرمود : اينها شما را در بردن جسد سعد يارى مىدهند .
واقدى از سليمان بن داود بن حصين ، از پدرش ، از ابو سفيان ، از سلمة بن اسلم بن حريس نقل مىكند كه مىگفته است * بر در خانهء سعد ايستاده و منتظر بوديم تا پس از ورود پيامبر ( ص ) به خانهء سعد ، ما هم وارد شويم . هيچ كس در خانه نبود و جسد سعد را در پارچهاى پيچيده بودند . ديدم رسول خدا آهسته گام برمىدارد و چون آن حضرت را ديدم ايستادم و به من اشاره فرمود بايستم ، من عقب عقب رفتم . پيامبر ( ص ) ساعتى نشست و بيرون آمد . گفتم : اى رسول خدا با آنكه هيچ كس را در خانهء سعد نديدم چرا آن چنان آهسته و به زحمت حركت مىفرمودى ؟ فرمود : جايى براى نشستن من نبود تا آنكه فرشتهاى يكى از بالهاى خود را جمع كرد و من توانستم بنشينم ، و رسول خدا سه بار فرمود : اى ابا عمرو بر تو گوارا باد .
واقدى از محمد بن صالح ، از سعد بن ابراهيم ، از عامر بن سعد ، از قول پدرش نقل مىكند * چون پيامبر ( ص ) بر در خانهء سعد رسيد مادر سعد مىگريست و مىگفت :
« واى بر مادر سعد از مرگ سعد ، مردى كه همه چابكى و كوشش بود [ 1 ] » عمر بن خطاب گفت : اى مادر سعد آرام بگير نام او را بر زبان مياور . پيامبر ( ص ) فرمود : اى عمر تو ساكت باش . هر زن گريه كننده و دروغ مىگويد مگر مادر سعد كه آنچه مىگويد درست است و دروغ نيست .
هشام طيالسى از ليث بن سعد ، از ابو الزبير ، از جابر نقل مىكند * چون در جنگ احزاب به سعد بن معاذ تير خورد و رگ دستش را بريدند پيامبر ( ص ) محل زخم سعد را داغ كرد ، ولى دست او متورم شده بود و همچنان خونريزى داشت و پيامبر براى بار دوم آن را داغ كرد .
عفان بن مسلم و كثير بن هشام هم از حماد بن سلمه ، از ابو زبير نقل مىكنند * پيامبر ( ص ) محل زخم سعد بن معاذ را داغ كرد .
سليمان طيالسى از شعبه ، از سماك ، از قول عبد الله بن شداد نقل مىكند كه مىگفته است * هنگام جان دادن سعد بن معاذ پيامبر ( ص ) بر بالين او آمد و فرمود : خداوند به تو پاداش نيك عنايت فرمايد كه سرور قوم بودى و آنچه را به خداى وعده داده بودى به
هامش
[ 1 ] .ويل ام سعد سعدا * جلادة و جدا