تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
( 1 ) يزيد بن هارون از قول محمد بن عمرو ، از عاصم بن عمر بن قتاده نقل مىكرد * رسول خدا خوابيد و چون بيدار شد جبريل يا فرشتهء ديگرى به حضور آمد و گفت : ديشب چه كسى از امت تو در گذشته است كه اهل آسمان از عروج روح او به يك ديگر مژده مىدهند ؟ فرمود : نمىدانم ، ولى ديشب سعد بد حال بود . سپس فرمود : سعد در چه حال است ؟ گفتند : اى رسول خدا درگذشت . قوم سعد آمدند و پيكرش را به محلهء خود بردند . گويد ، چون رسول خدا نماز صبح را گزارد همراه مردم بيرون آمد و چنان تند حركت مىفرمود كه مردم به ستوه آمدند آن چنان كه كفشهاى آنان از پايشان بيرون مىآمد و رداهاى ايشان فرو مىافتاد ، مردى گفت : اى رسول خدا مردم را به ستوه آورديد . فرمود : ترسيدم فرشتگان بر تجهيز او بر ما پيشى گيرند ، همان گونه كه در مورد حنظله بر ما پيشى گرفتند . معن بن عيسى از عبد الرحمن بن يزيد ، از زيد بن اسلم ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * در يكى از جنگها سعد بن معاذ را ديدند در حالى كه زره را بر دوش خود نهاده بود و چنين مىگفت : « چون اجل فرا رسد از مرگ بيمى نيست » . وكيع بن جراح از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از ابو ميسرة نقل مىكند كه مىگفته است * تيرى به رگ دست سعد بن معاذ خورد و خون بند نمىآمد تا آنكه پيامبر ( ص ) آمد و ساعد او را گرفت و خون به بازوى او دويد و بند آمد . سعد مىگفت : خدايا جان مرا مگير تا سينه‌ام را از بنى قريظه شاد كنى . آنان تسليم حكم او شدند و پيامبر فرمود : دربارهء آنان حكم كن . عرض كرد : اى رسول خدا بيم دارم كه دربارهء آنان نتوانم به حكم خدا حكم كنم . فرمود : حكم كن . گفت : جنگجويان ايشان كشته و زنان و كودكانشان اسير شوند . رسول خدا فرمود : دربارهء آنان به حكم خدا حكم كردى ، آن گاه خونريزى زخم او دوباره شروع شد و بند نيامد تا درگذشت . خداى از او خشنود باد . عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از جابر ، از عامر ، از عبد الله بن يزيد انصارى نقل مىكند كه مىگفته است * روز جنگ بنى قريظه رسول خدا ( ص ) فرمود : سرور خود را فراخوانيد تا دربارهء بردگانش حكم كنيد و منظور ايشان سعد بن معاذ بود . چون آمد رسول خدا فرمود : حكم كن . فرمود : مىترسم نتوانم دربارهء آنان حكم خدا را صادر كنم . فرمود : حكم كن . و چون حكم كرد ، فرمود : همان حكم خدا و رسولش را كردى . عفان بن مسلم و يحيى بن عباد و هشام پدر وليد طيالسى همگان از شعبه ، از سعد بن ابراهيم نقل مىكنند كه مىگفته است از ابو امامه پسر سهل بن حنيف شنيدم از قول ابو سعيد