( 1 ) و سكين هم آوردهاند .
هشام بن محمد بن سائب كلبى مىگويد * نام و نسب ابو هريره چنين است : عمير بن عامر بن عبد ذى الشرى بن طريف بن غياث بن ابى صعب بن هنيّة بن سعد بن ثعلبة بن سليم بن فهم بن غنم بن دوس . سعد بن صفيح دايى ابو هريره از اشخاص سختگير و خشن قبيلهء دوس بود و هر كس از قريش را كه مىگرفت او را در قبال خون ابو ازيهر دوسى مىكشت .
فضل بن دكين از سفيان بن عيينة ، از عثمان بن ابى سليمان ، از ابن مالك نقل مىكند كه مىگفته است شنيدم ابو هريره مىگفت * هنگامى كه به مدينه آمدم پيامبر ( ص ) در خيبر بودند . مردى از بنى غفار در نماز صبح پيشنماز مردم بود گوش دادم و شنيدم كه در ركعت اول سورهء مريم را خواند و در ركعت دوم سورهء مطففين .
ابو اسامه حماد بن اسامة از اسماعيل بن ابى خالد ، از قيس بن ابى حازم ، از ابو هريرة نقل مىكند كه مىگفته است * چون آهنگ آمدن به مدينه و حضور پيامبر ( ص ) كردم در راه با خود اين بيت را مىخواندم :
« چه شبى دراز و پر رنج واى از اين شب ، اما از سرزمين كفر رهايى بخشيد . [ 1 ] »
در راه يكى از غلامان من گريخت . چون به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم و بيعت كردم ، هنوز در حضور ايشان بودم كه آن غلام فرا رسيد . پيامبر ( ص ) به من فرمودند : اى ابو هريره اين غلام توست ؟ گفتم : آرى و در راه خدا آزاد است و آزادش كردم .
يزيد بن هارون و عفان بن مسلم هر دو از سليم بن حيان نقل مىكردند كه مىگفته است پدرم مىگفت از ابو هريره شنيدم كه مىگفت * من در حالى كه يتيم بودم بزرگ شدم و در حالى كه مستمند بودم هجرت كردم و مزدور بسرة دختر غزوان بودم كه فقط خوراك شكم و پوشاك اندك مرا تأمين كند . چون در جايى فرو مىآمدند خدمتگزارى آنان را بر عهده داشتم و چون سوار مىشدند براى شتران ايشان آواز مىخواندم و سپس خداوند او را به ازدواج من در آورد و سپاس خداوندى كه دين را استوار و پا بر جاى و ابو هريره را پيشوا و امام قرار داد .
هوذة بن خليفه از ابن عون ، از محمد ، از ابو هريره نقل مىكند كه مىگفته است * خود را به خدمتگزارى دختر غزوان درآوردم كه فقط خوراك شكم و پوشاك اندك
هامش
[ ] . مذكور مراجعه فرماييد - م .
[ 1 ] .يا ليلة من طولها و عنائها * على انها من دارة الكفر نجّت