( 1 ) يزيد بن هارون و عبد الله بن نمير و يعلى بن عبيد هر سه از اسماعيل بن ابى خالد از قيس بن ابى حازم ، از ابو هريره نقل مىكنند كه مىگفته است * سه سال افتخار مصاحبت با پيامبر ( ص ) را داشتم و هيچ گاه چون آن سه سال عاقل نبودم كه دوست مىداشتم آنچه پيامبر مىگويد بشنوم و درك كنم .
يعقوب بن اسحاق حضرمى و سعيد بن منصور هر دو از ابو عوانه ، از داود بن عبد الله اودى ، از حميد بن عبد الرحمان نقل مىكنند كه مىگفته است * ابو هريره مدت چهار سال در مصاحبت و از زمرهء اصحاب پيامبر ( ص ) بوده است .
احمد بن اسحاق حضرمى از وهيب و خثيم بن عراك بن مالك ، از پدرش ، از قول تنى چند از قوم خويش نقل مىكند * ابو هريره همراه تنى چند از قوم خويش به مدينه آمدند و پيامبر ( ص ) به خيبر رفته بودند و مردى از قبيلهء غفار را به نام سباع بن عرفطة به جانشينى خود در مدينه گماشته بودند . ابو هريره مىگويد : هنگامى كه پيش سباع بن عرفطة رفتيم وقت نماز صبح بود ، او در ركعت اول سورهء مريم و در ركعت دوم سورهء ويل للمطففين را خواند . ابو هريره مىگويد : من در همان حال نماز با خود مىگفتم اى واى بر فلانى كه دو پيمانه دارد چون از كسى چيزى مىگيرد با پيمانه پر و بزرگ مىگيرد و چون به كسى چيزى مىدهد با پيمانه ناقص مىدهد . چون نماز تمام شد پيش سباع رفتيم . او چيزى براى زاد و توشهء ما پرداخت و ما خود را به حضور پيامبر ( ص ) رسانديم و در آن هنگام خيبر گشوده شده بود . پيامبر ( ص ) با مسلمانان گفتگو فرمود و آنان ما را هم در غنايم خود شريك ساختند .
يعقوب بن اسحاق حضرمى از عكرمة بن عمّار ، از ابو كثير غبرى ، از ابو هريره نقل مىكند كه مىگفته است * به خدا سوگند هيچ مرد و زن مؤمنى نام مرا نمىشنود مگر اينكه مرا دوست مىدارد . ابو كثير مىگويد ، به ابو هريره گفتم : اين را از كجا مىدانى ؟ گفت : من همواره مادرم را به اسلام دعوت مىكردم و او از پذيرفتن تقاضاى من خوددارى مىكرد .
يك روز كه او را به اسلام دعوت مىكردم دربارهء پيامبر آنچه كه دوست نمىداشتم گفت . من گريان پيش پيامبر ( ص ) برگشتم و گفتم : اى رسول خدا من مادرم را به اسلام دعوت مىكنم و او نمىپذيرد ، امروز كه باز او را به اسلام دعوت كردم دربارهء شما سخنانى كه خوش نمىدارم گفت ، اينك شما دعا كنيد كه خداوند مادر ابو هريره را به اسلام هدايت كند .
پيامبر ( ص ) دعا كردند و من بازگشتم . ديدم در بسته است و صداى ريزش آب را شنيدم .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٩٦