( 1 ) محمد بن عمر واقدى مىگويد ابو هريره مىگفته است * من اسماء و هند دو پسر حارثه را از خدمتكاران پيامبر ( ص ) مىپنداشتم ، زيرا مدتها بر در خانهء آن حضرت بودند و خدمتگزارى او را بر عهدهء داشتند و هر دو نيازمند و از اصحاب صفه بودند . اعقاب آن دو هنوز در يين هستند . هند به روزگار حكومت معاوية بن ابى سفيان در مدينه درگذشت .
برخى از اهل علم گفتهاند كه آنان هشت برادر بودند كه از اصحاب پيامبرند و در بيعت رضوان هم شركت داشتهاند و ايشان اسماء ، هند ، خداش ، ذؤيب ، حمران ، فضالة ، سلمة ، مالك پسران حارثة بن سعيد بن عبد الله بن غياث هستند .
ذؤيب بن حبيب اسلمى
او هم از خاندان مالك بن اقصى و در زمرهء قبيلهء اسلم است . ابن عباس مىگفته است ذؤيب كه سرپرست شتران قربانى پيامبر ( ص ) بود براى ما نقل كرد كه * پيامبر از او دربارهء شتران قربانى كه از كار مانده و بيمار مىشدهاند سؤال مىفرموده است . او را در مدينه خانهاى بوده و تا روزگار حكومت معاوية بن ابى سفيان زنده بوده است .
هزّال اسلمى
او پدر نعيم بن هزال و از خاندان مالك بن افصى و از قبيلهء اسلم است . او سرپرست و دوست ماعز بن مالك است و به ماعز گفت به حضور پيامبر برود و به گناهى كه كرده است اقرار كند .
محمد بن عمر واقدى از هشام بن عاصم ، از يزيد بن نعيم بن هزال ، از پدرش ، از جدش نقل مىكند كه مىگفته است * پدر ماعز دربارهء او به من سفارش كرد و او تحت تكفل من بود و به بهترين وجه كفالت او را بر عهده داشتم . روزى پيش من آمد و گفت : من در صدد كامجويى از مهيرة زنى كه او را مىشناختم بودم و امروز به خواستهء خود رسيدم و سپس بر آنچه كردم سخت پشيمان شدم اكنون عقيدهء تو چيست ؟ من به او فرمان دادم پيش پيامبر ( ص ) برود و به ايشان خبر دهد . او پيش پيامبر ( ص ) رفت و اقرار به زنا كرد و چون زن داشت پيامبر ( ص ) او را براى سنگسار كردن به منطقهء حره گسيل داشتند و ابو بكر را براى