( 1 ) اجراى حكم فرستادند . همين كه سنگها به بدنش اصابت كرد گريخت و به سوى عقيق فرار كرد . او را در ناحيهء مكيمن گرفتند . كسى كه او را گرفت عبد الله بن انيس بود و با پاى بند ستورى چندان او را زد كه كشت . عبد الله بن انيس سپس پيش پيامبر ( ص ) آمد و موضوع را به ايشان خبر داد . فرمودند : اى كاش رهايش مىكرديد كه توبه كند و خداوند توبهاش را مىپذيرفت . سپس پيامبر ( ص ) به هزال فرمودند : نسبت به اين يتيم خود چه بد رفتار كردى ، اگر با گوشهء رداى خود بر او پردهپوشى مىكردى براى تو بهتر بود . گفت : اى رسول خدا نفهميده بودم كه در اين امر اين وسعت نظر ممكن است . پيامبر ( ص ) آن زن را خواستند و بدون اينكه از او چيزى بپرسند فرمودند : برو . مردم دربارهء ماعز سخن مىگفتند و چون پرگويى كردند پيامبر ( ص ) فرمودند : ماعز توبهاى كرد كه اگر گروهى از امت من چنان توبه كنند از همهشان درمىگذشتم .
ماعز بن مالك اسلمى
وى مسلمان شد و از اصحاب پيامبر ( ص ) بود و هموست كه مرتكب گناه و سپس پشيمان شد و به حضور پيامبر ( ص ) آمد و در محضر ايشان اقرار كرد و چون زن داشت پيامبر دستور سنگباران كردنش را دادند و سنگباران شد . و پيامبر فرمودند : او چنان توبهاى كرد كه اگر گروهى از امت من چنان توبه كنند . از همهشان در مىگذرم .
فضل بن دكين از ابن ربيع ، از علقمة بن مرثد ، از ابن بريدة ، از پدرش نقل مىكند * پيامبر ( ص ) فرمودند : براى ماعز بن مالك استغفار كنيد .
از قبايل ديگر ازد از خاندان دوس بن عدثان بن عبد الله بن زهران بن كعب بن حارث بن كعب بن عبد الله بن مالك بن نصر بن ازد
ابو هريره
محمد بن عمر واقدى مىگويد : نام اصلى ابو هريره ، عبد شمس بوده و سپس در اسلام عبد الله ناميده شده ، و كس ديگرى غير از واقدى مىگويد : نامش را به صورتهاى عبد نهم و عبد غنم [ 1 ]
هامش
[ 1 ] و 2 . نهم و غنم و ذى الشرى نام بتهايى از اعراب است كه در كتاب الاصنام كلبى نامشان آمده است لطفاً به فهارس كتاب