( 1 ) مىپرداختيم . پروردگارا ما را بيامرز و آنچه به دست آوردهايم فداى تو باد و اگر با دشمن روياروى شديم پاهاى ما را استوار بدار و آرامشى بر ما ارزانى فرماى چون بر ما بانگ آماده باش زده مىشود آمادهايم و مىآييم و با هياهو بر ضد ما يارى داده مىشوند . [ 1 ] »
پيامبر ( ص ) پرسيدند اين آواز خوان كيست ؟ گفتند : پسر اكوع است . فرمودند :
خدايش رحمت كناد . مردى گفت : شهادت بر او واجب شد اى كاش ما را بيشتر از او بهرهمند فرمايى . گويد : عامر بن اكوع در جنگ خيبر مجروح شد ، خواست مردى از يهوديان را بزند زبانه شمشيرش كمانه كرد و به كاسهء زانوى خودش خورد . مردم گفتند : پاداش عامر از ميان رفت كه خود را به كشتن داد . برادرش سلمة بن اكوع مىگويد : پس از اينكه به مدينه برگشتيم به حضور پيامبر كه در مسجد بودند رفتم و گفتم : اى رسول خدا گروهى چنين گمان مىكنند كه پاداش عمل عامر ضايع شده است و خودش آن را تباه ساخته است . فرمودند : چه كسى اين سخن را مىگويد ؟ گفتم : تنى چند از انصار از جمله فلان و فلان و اسيد بن حضير .
فرمودند : هر كس چنين مىگويد ياوه مىسرايد ، همانا براى عامر بن اكوع دو پاداش است و با دو انگشت خود نشان دادند . حماد كه راوى اين سخن است انگشت سبابه و انگشت ميانى دست خود را نشان مىداد ، و پيامبر فرمودند : عامر بن اكوع جنگجوى مجاهدى بود و كمتر عربى است كه به چنين سعادتى برسد .
سلمة بن اكوع
ضحاك بن مخلد پدر عاصم نبيل از يزيد بن ابى عبيد ، از سلمة بن اكوع نقل مىكند كه مىگفته است * همراه پيامبر ( ص ) در هفت جنگ شركت كردم و همراه زيد بن حارثه از هنگامى كه پيامبر او را فرمانده ما قرار دادند در نه جنگ شركت كردم .
ابو الوليد هشام طيالسى از عكرمة بن عمار ، از اياس بن سلمه ، از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) ابو بكر را در يكى از جنگها بر ما فرمانده قرار دادند و با گروهى از مشركان جنگ كرديم و بر آنان شبيخون برديم و شعار ما در آن جنگ « بميران
هامش
[ 1 ] . مصراع سوم در اين ابيات كه هفت مصراع است چنين است « فاغفر فداء لك ما اقتنينا » . اين ابيات در ابن هشام ، سيرة ، ج 3 ، مصر ، چاپ 1355 ق ، ص 342 به صورت سه بيت و شش مصارع ، و در مغازى ، چاپ قاهره ، 1966 ، ص 638 نيز به همان صورت آمده است - م .