( 1 )
عبد الله بن ابى اوفى
. . . احمد بن عبد الله بن يونس از زهير ، از ابو خالد ، از ابو يعقوب ، از ابن ابى اوفى نقل مىكند كه مىگفته است * هفت جنگ همراه پيامبر ( ص ) انجام داديم كه در آن ملخ مىخورديم .
محمد بن عمر واقدى هم از ثورى ، از ابو يعقوب نقل مىكند كه مىگفته است خودم از عبد الله بن ابى اوفى شنيدم كه مىگفت * هفت جنگ همراه رسول خدا انجام دادم كه همراه او ملخ مىخورديم . واقدى مىگويد : كوفيها رواياتى دربارهء جنگهايى كه ابن ابى اوفى شركت كرده است نقل مىكنند ، ولى در روايات ما نخستين جنگى كه شركت كرده ، خيبر است و جنگهاى پس از آن .
يزيد بن هارون از اسماعيل بن ابى خالد نقل مىكند كه مىگفته است * بر دست ابن ابى اوفى نشانهء زخمى ديدم . گفتم : اين چيست ؟ گفت : زخمى است كه در جنگ حنين برداشتم . گفتم : مگر تو در جنگ حنين شركت داشتهاى ؟ گفت : آرى و در جنگهاى پيش از آن .
همين راوى از همان شخص نقل مىكند كه مىگفته است * خضاب ابن ابى اوفى را ديدم كه سرخ بود .
فضل بن دكين از شريك ، از ابو خالد نقل مىكند * ابن ابى اوفى را ديدم موهاى سر و ريش خود را با خضاب سرخ خضاب بسته بود .
عبد الحميد بن عبد الرحمان حمانى از ابو سعيد بقال نقل مىكند كه مىگفته است * بر سر ابن ابى اوفى شب كلاهى از خز خاكسترى ديدم .
ابو الوليد هشام طيالسى از شعبه نقل مىكند كه عمرو مىگفته است * من احاديثى از عبد الله بن ابى اوفى شنيدهام و او از اصحاب بيعت شجره بوده است .
كثير بن هشام از حماد بن سلمه ، از سعيد بن جهمان نقل مىكند كه مىگفته است * همراه عبد الله بن ابى اوفى با خوارج جنگ مىكرديم . غلامى از او كه نامش فيروز بود و از مردم اطراف همان رودخانه بود به خوارج پيوست . او را صدا كرديم كه اى فيروز اين مولاى تو عبد الله بن ابى اوفى است . گفت : آرى اگر هجرت مىكرد و از اينجا مىرفت بسيار مرد خوبى بود . ابن ابى اوفى پرسيد اين دشمن خدا چه مىگويد ؟ گفتم : مىگويد اگر از اينجا هجرت مىكرديد مرد بسيار خوبى بود . گفت : مگر ممكن است پس از هجرت همراه رسول