تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
( 1 ) بن جعفر زهرى و كسان ديگر نقل مىكند * پيامبر ( ص ) ميان راه خيبر به عامر بن اكوع فرمودند : پياده شو و براى ما از سروده‌هاى خود چيزى بخوان . [ 1 ] عامر از شتر خود پايين جست و براى رسول خدا ( ص ) اين رجز را خواند : « پروردگارا اگر تو نمىبودى ما رهنمون نمىشديم نه نماز مىگزارديم و نه زكات مىپرداختيم ، پروردگارا آرامشى بر ما ارزانى فرماى و اگر با دشمن روياروى شديم پاها را استوار بدار . چون بر ما بانگ آماده باش زده مىشود آماده‌ايم و مىآييم و با هياهو بر ضد ما يارى داده مىشوند . [ 2 ] » پيامبر ( ص ) خطاب به عامر بن اكوع فرمودند : خدايت رحمت كناد . عمر بن خطاب گفت : اى رسول خدا ، به خدا سوگند كه شهادت بر او واجب شد ، و مرد ديگرى گفت : اى رسول خدا كاش ما را از آن بيشتر بهره‌مند فرمايى . عامر در جنگ خيبر شهيد شد و چنان بود كه خواست به مردى از مشركان شمشير بزند شمشيرش كمانه كرد و برگشت و خودش را زخمى كرد و از همان زخم درگذشت . جنازه‌اش را به رجيع آوردند و او را با محمود بن مسلمه در يك گور در غارى به خاك سپردند . محمد بن مسلمه گفت : اى رسول خدا مقدارى از زمين كنار گود برادرم را به من ببخشيد . پيامبر فرمودند : به اندازهء يك تاخت و تاز اسب از تو باشد و اگر روى آن زمين كار كردى به اندازهء دو تاخت اسب از تو باشد . اسيد بن حضير گفت : اجر و پاداش عمل عامر از اين جهت كه خودش موجب مرگ خود گرديد تباه شد . چون اين سخن به اطلاع پيامبر رسيد فرمودند : هر كس اين سخن را گفته است ياوه است كه براى عامر بن اكوع دو پاداش است كه او در حال جهاد كشته شد و او در آبهاى بهشت همچون جانوران آب‌زى شنا مىكند . حماد بن مسعده از يزيد بن ابى عبيد ، از سلمة بن اكوع نقل مىكند كه مىگفته است * مردى به عامر بن اكوع گفت : از سروده‌هاى خود چيزى به گوش ما برسان و عامر شاعر بود . پياده شد و به آهنگ آوازخوانان براى شتران اين ابيات را خواند : « پروردگارا اگر تو نمىبودى ما رهنمون نمىشديم نه نماز مىگزارديم و نه زكات
هامش
[ 1 ] . در سيرة ابن هشام ، ج 3 ، حاشيهء ص 342 ، آمده است كه مقصود آواز خواندن او براى حركت شتران است - م . [ 2 ] .لا همّ لو لا انت ما اهتدينا * و لا تصدقنا و لا صلّينا فالقين سكينة علينا * و ثبت الاقدام ان لاقينا انا اذا صبح بنا اتينا * و بالصياح عولوا علينا
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 275 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد